دلایل افزایش بیزاری نسبت به صدا در جهان امروز
گاهی وقت ها ، صدا چه مربوط به سوژه باشد چه مربوط به دیگری، بازنمایی فقدان و نقص است و تولید شرم میکند. شرم از منظر روانکاوانه آن، احساس دردناکی است که در مواجهه با یک ابژه ناقص یا ناآشنا که درمعرض نگاه ناظر و شاهد، قرار دارد، بیرون می آید و فرد را به فرار ، فاصله گرفتن و پنهان شدن از آن منبع، متمایل میکند.
دلایل افزایش بیزاری نسبت به صدا در جهان امروز
صدا به مثابه یک ابژه نویسنده: مریم بهریان
اولین مرحله رشدی، مرحله حسی حرکتی نام دارد که کودک در این فاز، با کمک بدن و اندامها و گیرندههای حسی خود با جهان ارتباط برقرار میکند. حواس نقش مهمی در رشد و شکلگیری هویت انسانی دارند. برخی عوامل بیولوژیکی در این که تا چه اندازه، فرد از طریق حواس با جهان پیرامون خود با جهان ارتباط برقرار کند، اهمیت دارند.
مراقبان اولیه در کنار فاکتورهای زیستی، نقش مراقبان اولیه به ویژه مادر در این مرحله رشدی شناختی، اهمیت پیدا میکند. مادر به عنوان اولین و مهم ترین دیگری، به شکل میانجی و واسطهای عمل میکند که میان کودک و جهان قرار میگیرد.
او می تواند واقعیت بیرونی را در معرض گیرندههای حسی نوزاد و کودک قرار دهد تا او بتواند با استفاده از بدن خود، به شناخت و کشف محیط پیرامونش بپردازد. بنابراین کودک یا همان سوژه با صدا یا ابژه ارتباط برقرار میکند. اما این شناخت خالص نیست، چرا که علاوه بر مادر، زبان نیز به عنوان دیواری میان سوژه و جهان بیرون عمل می کند. مادر می تواند با کنترل برفضای پیرامون زندگی نوزاد، در این که تا چه اندازه نوزاد با ابژه ها تماس داشته باشد، مداخله کند.
به عنوان مثال، محیط زندگی نوزاد را از هر گونه درگیری با منابع صوتی،خالی کند یا نوزاد و کودک را فقط درمعرض منابع صوتی آرامش دهنده قرار دهد. از آن طرف برخی مادرها نیز بدون توجه به ظرفیت روانی فرزندان شان، ناخواسته و ناآگاهانه کودک را در معرض منابع تولید صدا که ممکن است نابهنجار یا غیر منتظره باشد، قرار میدهند.
حالت سومی هم وجود دارد که مادر، آگاهانه منبع صوت را با توجه به ظرفیت های جسمی و سن کودک، به عنوان منبعی برای کشف و درگیر شدن حواس کودک در اختیار او قرار می دهد و به موقع نیز سکوت را بر قرار میسازد تا بدن نوزاد و کودک فرصت بازسازی و آماده شدن برای رویایی با جهان اطراف را پیدا کند.
دروضعیت های گفته شده، دونتیجه رخ خواهد داد. در حالت اول ممکن است این اقدامات افراطی مادر، کودک را با جهان معصومانه و خوش باشانه ای و خیالی مواجه کند، که قرار است به او امنیت کامل بدهد و بنابراین شنیدن هر کونه صدای غریب و متفاوتی که به این جهان خیالی کودک ورود کند، برای کودک تهدید آمیز خواهدبود. یا در حالت دیگر، او را در معرض آسیب و ترومای بیش از حدی قرار دهد و امنیت را از کودک بگیرد و این تصور را برای فرد ایجاد کند که هر گونه صدایی قرار است به من آسیبب برساند.
در وضعیت سوم، مادر هم به کودک اجازه رشد و کشف موقعیت های جدیدی را می دهد که برای او نا اشنا است و این پیام را می دهد که ممکن است صدا برای تو ناآشنا و حتی آزار دهنده باشد و این امر متفاوت و غریب برای تو آسیب نیز به همراه داشته باشد، اما رنج و یتیم شدن لازمه شناخت است و در صورتی که تحمل روبه رو شدن با پدیده متفاوت را داشته باشی، رشد و گسترش پیدا خواهی کرد.
در حالتی نیز مادر، مراقبان اولیه و اطرافیان کودک به میانجی زبان، صداهای اطراف را ترجمه می کنند و با ورود بی موقع خود به دنیای کشف و شناخت کودک، تفسیر غیر حقیقی از صدا به نوزاد یا کودک می دهند.
برای نمونه ممکن است کودک، برای اولین بار که صدای رعد و برق را میشنود دردنیای ذهنی خودش این پدیده را این گونه تفسیر کند: که رعد و برق چه چیزی جالب و عجیبی است، باید بروم و آن را کشف کنم اما همان موقع صدای مداخله کننده مادر می آید: که وای چقدر ترسیدم یا به فرزندش بگوید ترسیدی پسرم؟ می دونم چقدروحشتناک است یا برعکس بگوید رعد وبرق که ترس نداره چیزی نیست.
این گونه معنا دادن به پدیده ای که کودک درحال شناخت و تجربه کردن از طریق سوژگی خودش است می تواند یک تصویر غیرواقعی از صدا یا کودک به وجود بیاورد.
جهانی که به مثابه مادر عمل میکند
در مراحل بعدی زندگی و تحول فرد؛ رسانه ها، سیستم های آموزشی و شبکه دوستان و گروه های همسال، بسان مادر درتلاشند تا پدیده های پیرامون را، معنا بخشی کنند. به طوری که به نقل از ژان بودریار، فیلسوف فرانسوی ما در جهان فرا واقعیت زندگی میکنیم.
جهانی که در آن پدیده ها نه آنچه هستند بلکه به شکلی که رسانه ها یا سیاست های حاکم برجهان به ما نشان می دهند، معنا میشوند.
چنین مواجه ای علاوه برسیستم تحریف شده معنا بخشی که ازخانواده و وراثت میآید، ازعلل تحریف واقعیت توسط فرد است.
در جهان امروز واقعیت به شکل عجیبی وبا سرعت بالایی در حال تحریف شدن است.
افراد به واسطه قرار گرفتن در دنیای دیجیتال و قطع ارتباط با طبیعت و تن،درگیر فانتزی های مجازی شده اند.
و دنیای مجازی به مثابه مادر،فرد را درگیر سناریوهای انحرافی و تحریف واقعیت میکند.
شرم و ابژه صدا
گاهی وقتها، صدا چه مربوط به سوژه باشد چه مربوط به دیگری، بازنمایی فقدان و نقص است و تولید شرم میکند.
شرم از منظر روانکاوانه آن، احساس دردناکی است که در مواجهه با یک ابژه ناقص یا ناآشنا که درمعرض نگاه ناظر و شاهد، قرار دارد، بیرون میآید و فرد را به فرار، فاصله گرفتن و پنهان شدن از آن منبع، متمایل میکند.
گاهی وقت ها، صدای جویدن غذا یا صحبت کردن فردی که فقدان او نمایان تر است، ازاین جهت آزار دهنده میشود که ما را با همان فقدان بنیادین و شرم ناشی از آن که در خودمان نیز وجود دارد، رو به رو میکند.
این در حالی است که از منظر روانکاوی لکانی، هیچ مفهومی از خود کامل یا یک تمامیت هماهنگ وجود ندارد. ایگو یا همان خود کامل که افراد به طرف آن در حرکت هستند، یک تصور کاذب است تا یک حقیقت.
همانگونه که در فیزیک، نظریهای وجود دارد که به تکینگی با حجم صفر یانقطهای که در آن قوانین سیستم در هم میشکنند اما کل سیستم اطراف آن شکل میگیرد، اشاره میکند، در روانکاوی نیز، به این نکته اشاره میشود که در عمیقترین لایه روانی ما، هیچ گونه خود سالمی وجود ندارد (حجم صفربه همان فقدان اشاره دارد) اما همین فقدان، با چگالی بینهایت یا نیرویی بینهایت تمام تاریخ، زبان و تولیدات انسانی را شکل داده و شکل خواهد داد.
صدا به مثابه امر واقع و امر نمادین
گاهی وقت ها ، صدای اطراف ازآن جهت آزار دهنده است، که به نوعی به فقدان درونی فرد زل زده و آن را به استهزار میکشد.شبیه به چهره نا متعارف و ناخوشایندی که از این رو آزار دهنده به نظر می رسد که فقدان درونی سوژه را یادآوری می کند و نمایانگر امر واقع و نقص او است.
درواقع ازمنظرروان کاوی، صدا می تواند به مثابه قانون یا دیگری بزرگ نیز عمل کند و تولید شرم کند.
برای نمونه یکی از افرادی که به سندروم بیزاری از صدا مبتلا شده بود، میگفت: «من ازصدای بسیاری از آدم ها یا صداهای محیطی که آرامش ام رابرهم میزنند، متنفر شده ام. انگار کسی می گوید تو احمقی یا تو نمی توانی. درست است که آن ها چنین حرفی را به من نمی زنند، اما نمی دانم چرا باورود چنین صداهایی، کسی در درونم میگوید، تو به اندازه کافی خوب نیستی و صداهای اطراف رابه شکل داد میشنوم.»
پیام های والدینی در کودکی می توانند آنچنان به شکل صداهای محکم در روان کودک باقیمانده باشند که فراینداخته سازی نمادین را برای کودک خارج از ظرفیت او ساخته باشند.
محدودکردن میل و اشتیاقی حدو حصر اولیه توسط پیامهای والدینی و محیطی که مملو از باید ونباید و قانون گذاری است، برای رشد کودک لازم است اما گاهی اوقات این پیام ها بافریاد وتحکم چنان پیوند می خورد که کودک تصمیم می گیرد هرگونه صدای ناآشنا یاواقعی وانتقادی را از اطراف خود حذف کند و به صداهای خیالی که پر کننده فقدان او هستند، پناه ببرد.

نوشته
دکتر مریم بهریان
روانشناس بالینی، درمانگر و پژوهشگر
مطالب این وبسایت جنبه آموزشی، تحلیلی و آگاهیبخشی دارد و جایگزین تشخیص، درمان یا مشاوره تخصصی نیست.
