تحلیل رویا آیا دریا صاحب دارد؟
آناهیتا در ایران باستان همان الهه آب است. نام این ایزدبانو در اوستا، دو واژه قدرتمند و آب را در کنار هم قرار می دهد. این رویاها نشان می دهد که گویی در ناخودآگاه جمعی ما آب و قدرت عمیقا به هم گره خورده اند . آناهیتا ایزد بانویی لطیف و بارور ، اما سوار بر ارابه های جنگی، همان چهار اسب باد و باران و ابر تکرگ که هم مایه حیات هست و هم مایه پیروزی در جنگ.
تداعی آزاد کلام، بدن و تحول
موقعی که از مقعد صحبت میکنیم، یعنی با چیزهایی سروکار داریم که اضافهاند و باید خرج شوند؛ همانطور که خودتان گفتید، مسئله خروج و دفع. ولی این اتفاق نمیافتد. و چون این اتفاق نمیافتد، همه مسائل مقعدی را با خودش میآورد. در بیاشتهایی میبینید، در پراشتهایی عصبی میبینید؛ همه این مسائل مربوط به تغذیه و رژیمها بیارتباط به این قضیه نیستند. شما در رویاهای مختلف هم هیچ فردی را پیدا نمیکنید که با این مسئله قضیه نداشته باشد؛ خواهناخواه همه آدمها خوابهایی دارند که به مسئله مقعدی ربط دارد. میبینی فردی نمیتواند دفع کند، یا فردی خیلی خرابکاری میکند، یا فردی دفع میکند و همه دارند میبینندش. اینها همگی نشان میدهد که مسئله دفع کردن این اضافات چقدر مهم است.
رویاخروج در رویا
دانشآموز ممکن است یاد بگیرد که پاسخ خودش اهمیت ندارد و فقط پاسخ درستِ ارائهشده از سوی استاد معتبر است. گاهی وقتها، اساتیدی هم که در مرحلهٔ مقعدی ماندهاند و بهجای تولید و خرج کردن بدنشان به اندوختن علم یا ثروت مشغول هستند، این تفکر را در دانشآموزان و دیگری ایجاد میکنند که زمانی واقعی هستند که استاد آنها را تأیید کند. پژوهش را باید زمانی منتشر کنند که کامل شود و این کمال ممکن است هیچوقت شکل نگیرد. در همهٔ این موارد، مسئله فقط ناتوانی در خروج نیست. این پرسش مطرح میشود: بدنم را کجا باید خرج کنم؟ یا آیا این بدن ارزش خرج شدن دارد؟
رویاتبدیل نیستی به هستی؟
آیا رؤیا فقط بازنمایی گذشته است، یا فضایی است که در آن گذشته، حال و آینده میتوانند در نسبت دیگری با یکدیگر قرار بگیرند؟
اگر چنین باشد، بازگشت متوفی در رؤیا را میتوان نه بازگشت فیزیکی به گذشته، بلکه نوعی بازگشت گذشته به اکنون دانست؛ گذشتهای که هنوز برای سوژه تمام نشده ا
است و میتواند در زمان حال دوباره معنا پیدا کند.
تداعی آزاد تحلیل نمادین لاملا
در کار بالینی با سوگ، معمولاً با سه دسته از مراجعان روبهرو میشوم: آنان که در ناامیدی فرو رفتهاند و از بیمعنایی زندگی میگویند؛ آنان که به دنبالِ درمانهای فوری و مسکنهای زودگذرند؛ و آنان که میخواهند بفهمند آن کسی که از دست دادهاند، کیست و مرگ، خود، چه حقیقتی دارد.
تداعی آزادسه گانه بدن، زمان، رویا
زمان، نسبت و ارتباط آنچه پنهان، غایب و نادیدهگرفتهشده است با آنچه آشکار، بیانشده و مشهود است. زمان، دقیقاً در همین میانه، معنا و هویت مییابد. تا زمانی که این نسبت میان پنهان و آشکار برقرار نشود، هرگونه درک زمان، ناقص و چهبسا خطاست
رویابدن به مثابه دیگری واقعی
رویا ساحتی است که در آن نظم و معنای زمان به شکل اربابی و تقویمی آن، مختل میشود.
اجتماعیمن جایگاه ندارم
و این انتخابی است که هر لحظه پیش روی انسان قرار دارد: آیا حقیقت را چنان در اختیار خود میپندارد که به طوفانی برای بلعیدن دیگری تبدیل شود، یا میتواند در برابر عظمت آن بایستد، با خاک و تن خود پیوند داشته باشد و سهم کوچک خود از حقیقت را با فروتنی حمل کند؟
تداعی آزاددین، ژویسانس، رویا
انسان در جستجوی چیست؟ شاید در جستجوی چیزی که همواره از او گریخته است؛ همان جداشدنی که ما را به سخن گفتن، دوست داشتن، خلق کردن و پرسیدن وا میدارد؟!
روانکاوینگهبان نقص و شَر
وقتی شرارت و نقص نام نداشته باشد، کسی که آن را میبیند و نمیتواند نامگذاری کند، روان پریش خوانده شود؛ و کسی که آن را میبیند و جرئت نامیدن آن را پیدا میکند، اگرچه ممکن است مانند حلاج یا حتی خود شیطان، رانده و حذف فیزیکی شود، اما از آنجایی که توانسته در شکاف و مرز میان واقع ونماد بایستد،
افشاگر حقیقت خواهد بود.
رویا آیابه نام عشق، دوباره در آستانه گیرافتادن در تله خودشیفتگی دیگری قرار دارم؟
اما رابطه انسانی از جایی دشوار میشود که پشت این تصویر، انسانی با محدودیت، ترس و فقدان آشکار شود، اینجا مسئله، فقط یک رابطه عاشقانه نیست. همین فانتزی میتواند در مقیاس اجتماعی و سیاسی نیز تکرار شود.
انسان گاهی در برابر قدرتهای بزرگ، فناوریهای پیشرفته یا رهبران کاریزماتیک همان چیزی را تجربه میکند که در برابر یک معشوق آرمانی تجربه میکند
تحلیل رویازلالِ ناخودآگاه تا پرستش یک لباس
زن به دقت به مناسک غریبی که توسط آن مرد درحال اجرا بود، خیره شد. اکنون لحظه پایان اجرای آیین و نقطه وداع رسیده بود. حالافهمید مرد چرا لباس مشکی به تن دارد. گویی داشت با مناسکی عجیب وداع میکرد.
اسطورهها به عنوان قوانین واقعی: از اتاق درمان تا جامعه
آیا اسطوره یک دروغ تسلیبخش است یا بازتابی از یک حقیقت پنهان؟ . آیا روانکاوی به معنای واقعی آن، بازتولید یک اسطوره در دل تاریخ است که با اسطورههای پیشین پیوند میخورد یا صرفاً یک قرارداد مدرن میان آنالیست و آنالیزان است؟ .برخی اسطوره را یک داستان یا قصه مقدس مینامند؛ روایتی که از ما در برابر فقدان و خلاء هولناک و ذاتی هستی محافظت میکند .
اسطوره، روانکاوی و جهان ما
بخشی از نشست سلسله جلسات تداعی آزاد
روانکاو، ابلیس قدیس اتاق درمان!
انتقال در این لایهی غایی، دیگر تمنای کودکانه برای محبت یا تایید دیگری بزرگ و روان کاو نیست؛ بلکه یک عشقِ رادیکال و اخلاقی به خودِ «خلأ» است. عشقی فاقد ترس و فاقد رحم نسبت به ایگوی خویشتن. وقتی آنالیزان میپذیرد جهان هیچ مصلحت و تضمینی برای او ندارد. تراژدی که ابلیس هم درگیر آن شد
میان بدن و قانون: پدر تنمند
در سینمای روستایی، جای خالی پدر اخلاقی یا همان پدر تنمند خالی است. آنچه دیده میشود مصرف آدمها و بدنخواری است؛ گویی میان قانون، بدن و روابط اجتماعی پیوندی وجود ندارد. بدنها مصرف میشوند
روان پریش، شهید ناخودآگاه است
شهادت در این معنا یک جایگاه ابدی نیست؛ یک لحظه است. لحظه ای که انسان بی آنکه از تاریخ رها شود و بی آنکه در تاریخ اسیر بماند، قدمی فراتر میگذارد و آنچه را می بیند به دیگری می گوید و بعد - شاید - باز می گردد به زندگی عادی اما آن لحظه دیگر هیچ چیز مثل قبل نمی شود. نه برای او نه برای کسی که حرفش را شنیده است.
روانکاویدانش به مثابه امر تصویری
انسان اولیه قبل از دست یابی به زبان با جهان یکپارچه بود و چنین حل شدنی در جهان و نبود حجاب و مانعی برای فاصله گرفتن از دنیای اطراف نمی توانست او را از سایر موجودات متمایز کند
عصر هراس سرخ
درباره فیلم «شب به خیر موفق باشید» که جدال یک روزنامه نگار با «مک کارتیسم» را روایت می کند
جنون عشق
آن دخترک در بی اعتمادترین وضعیت خود بود که عاشق شد.
پول و روانکاوی
پول در این فرایند کارکرد «معنایی» و «ارزشی» ندارد بلکه به گفته «ژاک لکان» روانکاو فرانسوی، «نماد مبادلهای» است که به واسطه آن، فرد مشتاق تحلیل را به اشتیاق خود میرساند.
جهان بدون آدم
برای رسیدن یا نرسیدن حریص بودم
آیا قرار است، جهان بدون آدم شود؟!
گربهها علم وطن میدانند
بررسی سه رویا که میان پدر،کار، لذت و وطن ارتباط برقرار کرده است
از مرگ سقراط تا دخترک عاشق در جنگل
در روانکاوی، گاهی مسئله نه فراموشی است، نه اختلال، نه حتی رنج؛
بلکه چیزی بسیار سادهتر و در عین حال هولناکتر است:
ازمن چه میخواهی؟ عشق یا مرگ
در اتاق درمان، در رابطه عاشقانه، یا حتی در رابطه قدرت، سوژه مدام تلاش میکند بفهمد دیگری دقیقاً چه میخواهد. اما این تلاش اغلب به جای نزدیکی، به فاصله منجر میشود.
میل، میل دیگری است
«و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست»
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
در آخرین دقیقه جلسه، درست وقتی که انتظار میرود درمانگر نسخهای برای نجات او بپیچد، تصویر پدری ظاهر میشود که در آخرین دهههای زندگی ایستاده است؛ تکیده، خاموش و حیرتزده از معنای زندگی.
جلسه تمام میشود.
چند ساعت بعد، پرسش همچنان در ذهنم میچرخد:
«چرا راهحل نمیدهی؟»
در زمانهای که همه چیز به نسخههای فوری، دادهها و متخصصان سپرده شده است، چرا کسی که در جایگاه دانستن قرار گرفته، از دانای کل شدن امتناع میکند؟
روان شناسیامر غریب وزرافه بنفش
نگاه خیره خانوم،به نقطه ای نامعلوم،اضطرابی در دل دخترک ایجاد می کند،که درک نشدنی است و گویی تا همین لحظه که درآستانه میانسالی است دست از سرش بر نمی دارد.
روانکاویوقتی کلمات تخصصی ارتباط با واقعیت را قطع میکنند
گاهی اوقات زبان تخصصی برای محافظت از خود در برابر دیگری هم استفاده میشود... انگار در بسیاری از افراد، دانش نه صرفاً به مثابه دانش، بلکه به عنوان سپر و زره دفاعی استفاده میشود
روان کاویدلایل افزایش بیزاری نسبت به صدا در جهان امروز
گاهی وقت ها ، صدا چه مربوط به سوژه باشد چه مربوط به دیگری، بازنمایی فقدان و نقص است و تولید شرم میکند.
شرم از منظر روانکاوانه آن، احساس دردناکی است که در مواجهه با یک ابژه ناقص یا ناآشنا که درمعرض نگاه ناظر و شاهد، قرار دارد، بیرون می آید و فرد را به فرار ، فاصله گرفتن و پنهان شدن از آن منبع، متمایل میکند.
ساختار روانی و امر سیاسیساختار روانی و امر سیاسی
پرسش و پاسخ
بخشی از نشست تداعی آزاد برگزار شده توسط دکتر مهدی ربیعی روانشناس
پرسشگر: مریم بهریان: سوال که برای من خیلی جدی مطرح شد این بود که ساختارهای سیاسی –حالا مثل دموکراسی یا جمهوری– چگونه با ساختارهای روانی ارتباط پیدا میکنند؟