میان بدن و قانون: پدر تن‌مند

در سینمای روستایی، جای خالی پدر اخلاقی یا همان پدر تن‌مند خالی است. آنچه دیده می‌شود مصرف آدم‌ها و بدن‌خواری است؛ گویی میان قانون، بدن و روابط اجتماعی پیوندی وجود ندارد. بدن‌ها مصرف می‌شوند

به‌روزرسانی:6 دقیقه مطالعه

میان بدن و قانون: پدر تن‌مند خوانشی از غیاب ارتباط بدن با قانون در سینما و تجربه زیسته

نویسنده: مریم بهریان

لینک مطلب در کانال تلگرام: https://t.me/psychofreepen/128

در فاصله‌ای میان بدن و ذهن پدر در رفت‌وآمدم؛ میان دستانش، انگشترش، سکوتش؛ و نگاهش که به پرندگان و صفحات روزنامه‌ای که هر روز لمس می‌شدند دوخته بود، و ذهنی که پیوسته فراتر از آنچه پیش چشم بود سفر می‌کرد.

سال‌ها طول کشید تا بفهمم این دو از یکدیگر جدا نبوده‌اند. اندیشه در همان دستانی زندگی می‌کرد که روزنامه را تورق می‌کردند، در همان چشمانی که پرندگان را دنبال می‌کردند، و در همان سکوت یا خمی که هرچند وقت یک‌بار ابروانش را جابه‌جا می‌کرد. اگرچه تن و سکوت پدر برای دخترش ناشناخته، رازآلود و گاهی وقت‌ها منزجرکننده به نظر می‌رسید، اما این روزها او را در آستانه فهمی عجیب قرار داده است و او را به مفهومی نزدیک کرده که آن را «پدر تن‌مند» نامیده است.

مادرها دروغ می‌گویند یا مدیرها؟

با تبسمی عجیب می‌گوید: در مهدکودک صف بسته بودیم و من نگاه خیره‌ام را به رنگی‌رنگی‌های سقف دوخته بودم. آن روز قرار بود به همه بچه‌های کلاس جایزه بدهند و دخترها و پسرها در پوست خودشان نمی‌گنجیدند. قرار نبود کسی متوجه شود که این کادوها را خانم معلم و مدیر مهدکودک نخریده‌اند. مدیر مهدکودک گفته بود که عاشق ما بچه‌هاست و برایمان جایزه خریده. اما من متوجه شدم که کار، کارِ مادرها است. آن‌ها جایزه خریده بودند و مخفیانه به ما داده بودند تا ما فکر کنیم این همان تحقق وعده مدیر و مربی است.

قانونی که کار نمی کند

در فیلم «زن و بچه»، شخصیت نوجوان فیلم تکالیفش را انجام نمی‌دهد، در مدرسه گوشی می‌برد، عکس ناظم را در اینستاگرام به اشتراک می‌گذارد و عاشق دوستِ مادرش می‌شود که بیست‌وپنج سال از خودش بزرگ‌تر است. مادر خشمگین می‌شود، ناظم مدرسه فریاد می‌کشد، پدربزرگ درها را قفل می‌کند تا از خانه زندان بسازد، پسرک از مدرسه اخراج می‌شود. اما در نهایت تنها قانونی که پسرک به آن تن می‌دهد، قانون تروماتیک و خشنِ پدرواقعی است: «خودت را نابود کن». گویی قانون هیچ‌کدام از پدرها کار نمی‌کند.

می خواهم پدر را بشناسم

امیدوار و هدفمند است. در جست‌وجوی مکانی برای راه‌اندازی یک پروژه اجتماعی و مفید برای کودکان است. خانه ویلایی مادربزرگ می‌تواند بهترین مکان برای رشد و پرورش کودکان باشد، اما در نهایت مردد می‌شود و از من می‌خواهد تا در پروژه سلامت روان کودکان همکاری کنم. می‌گوید: اگر تو گاهی وقت‌ها حضور داشته باشی، والدین بیشتر اعتماد می‌کنند و می‌توانی مرا در فضای کاری ببینی و بیشتر شناخت پیدا کنی.

بدن خواری در زن و بچه

در سینمای روستایی، جای خالی پدر اخلاقی یا همان پدر تن‌مند خالی است. آنچه دیده می‌شود مصرف آدم‌ها و بدن‌خواری است؛ گویی میان قانون، بدن و روابط اجتماعی پیوندی وجود ندارد. بدن‌ها مصرف می‌شوند؛ چه زمانی که مهناز، در فاصله به‌جا آوردن نقش مادرِ بدون شوهر، جایگاه معشوقه و نقش اجتماعی و شغلی‌اش در جایگاه پرستار، بدن خود را مصرف می‌کند؛ و چه زمانی که پسر نوجوان یا خواهر مهناز در فضایی بدون قانون به‌عنوان یک کالا خرج می‌شوند.

قانون به شکل گسسته و جدا از بدن یا پیوندهای خانوادگی و اجتماعی، در انزوا کار خودش را می‌کند. پدر اودیپی در مدرسه حکم صادر می‌کند، در بازداشتگاه به‌عنوان بازجو از خواهر نوجوانِ مرده سؤال می‌پرسد، به‌عنوان پدربزرگ اخلاقیات درس می‌دهد، در جایگاه پرستار یا مدیر درمانگاه انجام وظیفه می‌کند و از زبان یک عاشقِ وظیفه‌شناس وعده تشکیل ساختار خانواده می‌دهد. اما در روابط اجتماعی و در بدن‌ها اثری از قانون وجود ندارد. قوانین تاریخ‌مصرف‌گذشته، ویترینی و مرده‌اند که در مقابل روابط توأم با بدن‌خواری و عاری از هرگونه صداقت، اعتماد و اخلاق قد علم کرده‌اند.

قوانینی که چون با خون و گوشت و پوست ارتباط ندارند، صرفاً به شکل ظاهری کار می‌کنند و در نهایت بدن را مجبور می‌کنند که در تروماتیک‌ترین نقطه، یعنی برخورد تن از آسمان به زمین، میان قانون و بدن پیوند برقرار کند. فریادی از ناخودآگاه در رویا سر بر می‌آورد: پدر کجایی؟

پدر هستی؟

زمانی که لنگرگاهی از جنس واقع و بدن که نماینده اعتماد، امنیت و صداقت باشد وجود نداشته باشد، سوژه قوانین دروغین مادر را باور می‌کند؛ قوانینی که می‌گویند: کار تو نتیجه نمی‌دهد، یا آدم‌ها همه سوءاستفاده‌گر و دروغگو هستند، مرغ همسایه غاز است، و اگر تو فلان قیافه یا فلان تحصیلات یا فلان ثروت را داشتی الان خوشبخت بودی. در این زمان است که سوژه در جست‌وجوی یک تن اخلاقی از روان‌شناس می‌خواهد تا بدن خود را وارد زندگی او کند، یا در رویا برای یافتن پدری که خانه‌اش در همسایگی مهدکودک است با پسر او وارد رابطه‌ای می‌شود که می‌داند غیرواقعی و خیالی است.

قطع ارتباط میان بدن و قانون

در فیلم «زن و بچه» گسستگی ارتباط میان تن، روابط اجتماعی و قانون دیده می‌شود؛ شبیه به مهدکودکی که قانونش خیالی و توأم با فریب است. در جامعه‌ای که قوانین مناسک‌محور و تاریخ‌گذشته باشند، افراد به سمت بدن‌ها یا پدرهای تصویری می‌روند. مهناز و خواهر او، ناامید از پدری که همیشه در فیلم‌های روستایی غایب است، پدر خیالی را انتخاب می‌کنند. غیاب پدر تن‌مند و اخلاقی در سینمای روستایی دیده می‌شود. گویی رابطه پدر با خاک و زمین و تن و اصالت قطع شده است. پدر یا به‌شدت اسطوره‌ای و بدنی است، نظیر پدران حماسی و زورخانه‌ای که ارزش آن‌ها در قدرت فیزیکی، تنی و جنگاوری‌شان بوده است؛ یا موقعیتی خردمند و بوروکراتیک دارند، مانند مدیران درمانگاه یا مدرسه که گفتمانی آموزش‌محور و اصلاح‌گر دارند؛ یا بدن پدر جایگزین ثروت و پول شده است. اما تکان‌دهنده‌ترین نقطه سینمای روستایی، جایی است که غیاب بدن پدر به‌عنوان یک حقیقت اصیل حس می‌شود؛ پدری که عضلاتی برای جنگاوری و خشونت ندارد، ثروتی برای قدرت و لذت ندارد، و خرد او نمایشی، وسواسی و ویترینی نیست. او در بدن خود اخلاق، صداقت، انسانیت و روابطی بر پایه حقیقت حمل می‌کند و به ارث می‌گذارد. در سینمای روستایی جای خالی پدرانی که هنوز اندیشه و بدن در آن‌ها جدا نشده‌اند حس می‌شود؛ پدری که برای فرزندش بیشتر با عادت‌های روزمره و اخلاقیاتش به یاد مانده تا با عنوان و مقام؛ پدری که بیشتر شبیه به یک حکیم خانه‌نشین است تا یک قهرمان تاریخی، و عمیق‌ترین پیوندها را با برقراری ارتباط میان بدن و قانون ایجاد می‌کند. تاریخ معمولاً سراغ پدران فاتح، ارباب، پیامبر، بدن‌خوار و ضحاک‌گونه یا شهید می‌رود تا از دل آن‌ها قانون وضع کند. اما پدری که عصرها روزنامه می‌خواند، به پرندگان می‌نگرد و با سکوتش فکر می‌کند و جهان را تحلیل می‌کند، اگرچه وارد تاریخ نمی‌شود، اما جای خالی‌اش به‌شدت در سینمای روستایی و تداعی‌های اتاق درمان حس می‌شود.

اشتراک‌گذاری:
دکتر مریم بهریان

نوشته

دکتر مریم بهریان

روان‌شناس بالینی، درمان‌گر و پژوهشگر

مطالب این وب‌سایت جنبه آموزشی، تحلیلی و آگاهی‌بخشی دارد و جایگزین تشخیص، درمان یا مشاوره تخصصی نیست.

مقالات مرتبط

تحلیل رویا

آیا دریا صاحب دارد؟

آناهیتا در ایران باستان همان الهه آب است. نام این ایزدبانو در اوستا، دو واژه قدرتمند و آب را در کنار هم قرار می دهد. این رویاها نشان می دهد که گویی در ناخودآگاه جمعی ما آب و قدرت عمیقا به هم گره خورده اند . آناهیتا ایزد بانویی لطیف و بارور ، اما سوار بر ارابه های جنگی، همان چهار اسب باد و باران و ابر تکرگ که هم مایه حیات هست و هم مایه پیروزی در جنگ.

·9 دقیقه
تداعی آزاد

کلام، بدن و تحول

موقعی که از مقعد صحبت می‌کنیم، یعنی با چیزهایی سروکار داریم که اضافه‌اند و باید خرج شوند؛ همان‌طور که خودتان گفتید، مسئله خروج و دفع. ولی این اتفاق نمی‌افتد. و چون این اتفاق نمی‌افتد، همه مسائل مقعدی را با خودش می‌آورد. در بی‌اشتهایی می‌بینید، در پراشتهایی عصبی می‌بینید؛ همه این مسائل مربوط به تغذیه و رژیم‌ها بی‌ارتباط به این قضیه نیستند. شما در رویاهای مختلف هم هیچ فردی را پیدا نمی‌کنید که با این مسئله قضیه نداشته باشد؛ خواه‌ناخواه همه آدم‌ها خواب‌هایی دارند که به مسئله مقعدی ربط دارد. می‌بینی فردی نمی‌تواند دفع کند، یا فردی خیلی خرابکاری می‌کند، یا فردی دفع می‌کند و همه دارند می‌بینندش. این‌ها همگی نشان می‌دهد که مسئله دفع کردن این اضافات چقدر مهم است.

·11 دقیقه
رویا

خروج در رویا

دانش‌آموز ممکن است یاد بگیرد که پاسخ خودش اهمیت ندارد و فقط پاسخ درستِ ارائه‌شده از سوی استاد معتبر است. گاهی وقت‌ها، اساتیدی هم که در مرحلهٔ مقعدی مانده‌اند و به‌جای تولید و خرج کردن بدنشان به اندوختن علم یا ثروت مشغول هستند، این تفکر را در دانش‌آموزان و دیگری ایجاد می‌کنند که زمانی واقعی هستند که استاد آن‌ها را تأیید کند. پژوهش را باید زمانی منتشر کنند که کامل شود و این کمال ممکن است هیچ‌وقت شکل نگیرد. در همهٔ این موارد، مسئله فقط ناتوانی در خروج نیست. این پرسش مطرح می‌شود: بدنم را کجا باید خرج کنم؟ یا آیا این بدن ارزش خرج شدن دارد؟

·12 دقیقه