خروج در رویا

دانش‌آموز ممکن است یاد بگیرد که پاسخ خودش اهمیت ندارد و فقط پاسخ درستِ ارائه‌شده از سوی استاد معتبر است. گاهی وقت‌ها، اساتیدی هم که در مرحلهٔ مقعدی مانده‌اند و به‌جای تولید و خرج کردن بدنشان به اندوختن علم یا ثروت مشغول هستند، این تفکر را در دانش‌آموزان و دیگری ایجاد می‌کنند که زمانی واقعی هستند که استاد آن‌ها را تأیید کند. پژوهش را باید زمانی منتشر کنند که کامل شود و این کمال ممکن است هیچ‌وقت شکل نگیرد. در همهٔ این موارد، مسئله فقط ناتوانی در خروج نیست. این پرسش مطرح می‌شود: بدنم را کجا باید خرج کنم؟ یا آیا این بدن ارزش خرج شدن دارد؟

به‌روزرسانی:12 دقیقه مطالعه

گزارشی از سومین جلسه خوانش مشارکتی رویا

بدن، باقی‌مانده و مسئلهٔ خروج در رویا بدن اِما موضوع دانش دیگری نبود

نویسنده: دکتر مریم بهریان

در تاریخ روان‌کاوی، نام اِما اکشتاین جایگاه ویژه‌ای دارد. او یکی از بیماران اولیهٔ زیگموند فروید بود و روایت او در سال‌های آغازین شکل‌گیری روان‌کاوی، در کنار نام ویلهلم فلیس، پزشک حلق و بینی و دوست نزدیک فروید، ثبت شده است. اِما به دلیل خونریزی‌های شدید بینی تحت درمان قرار گرفت. فروید تلاش می‌کرد نشانه‌های بدنی او را نه فقط به‌عنوان یک مسئلهٔ جسمانی، بلکه به‌عنوان چیزی که ممکن است با زندگی روانی و رابطهٔ سوژه با دیگری ارتباط داشته باشد، درک کند. برای روان‌کاوی اولیه، بدن تنها یک ماشین زیستی نبود؛ بدن می‌توانست محل ظهور چیزی باشد که هنوز به زبان نیامده است.

اما در این روایت، یک واقعیت پزشکی مشخص نیز وجود داشت. پس از عمل جراحی‌ای که فلیس بر بینی اِما انجام داده بود، بخشی از گاز جراحی در حفرهٔ بینی او باقی مانده بود. این جسم خارجی بعداً خارج شد و مشخص شد که بخشی از عوارض او به همین اتفاق مربوط بوده است.

بنابراین، داستان اِما از دو منظر قابل بررسی است: در سطح نخست، با یک خطای پزشکی روبه‌رو هستیم: چیزی که باید خارج می‌شد یا پس از پایان عمل از بدن جدا می‌شد، در بدن باقی مانده بود. اما در سطح دوم، این رخداد پرسشی روان‌کاوانه ایجاد می‌کند: وقتی چیزی در بدن باقی می‌ماند که باید خارج شود، چه اتفاقی برای رابطهٔ بدن، زمان و دیگری رخ می‌دهد؟ بدن در اینجا فقط موضوع تشخیص پزشک نیست. بدن چیزی را تولید می‌کند، چیزی را نگه می‌دارد و چیزی را خارج می‌کند. اما زمان و مکان این خروج همیشه فقط توسط خود بدن تعیین نمی‌شود؛ دیگری نیز در آن نقش دارد. پزشک تعیین می‌کند چه چیزی طبیعی است، چه چیزی بیماری محسوب می‌شود، چه چیزی باید خارج شود و چه زمانی خروج باید اتفاق بیفتد. اما بدن همیشه کاملاً مطابق این نظم عمل نمی‌کند.

از این منظر، مسئلهٔ خروج فقط مسئلهٔ دفع یک ماده نیست. خروج نیازمند یک مکان، زمان و رابطه‌ای با دیگری است.

از خروج بدن به خروج در رویا

رویا یکی از فضاهایی است که این مسئله در آن به شکلی دیگر ظاهر می‌شود. در رویا، گاهی خواب‌بین حرفی برای گفتن دارد، اما صدا از حنجره خارج نمی‌شود. گاهی می‌خواهد گریه کند، اما اشک نمی‌آید. گاهی خانه‌ای دارد، اما توالت ندارد. گاهی به دنبال مکانی برای دفع می‌گردد، اما هر جایی که پیدا می‌کند یا بسته است، یا آلوده، یا غیرقابل استفاده. یکی از پرسش‌هایی که در جلسهٔ تحلیل رویا مطرح شد این بود: مکان مناسب برای دفع کجاست؟ اگر قرار است از من چیزی تولید شده باشد، آن را کجا می‌توانم قرار دهم؟ یا تولید من در کدام مکان قرار است دفع باشد؟ پرسش‌های دیگری هم مطرح شد؛ مثلاً چرا در خواب من، اجازهٔ دفع یا تولید با شخصیت کودک در رویا بوده است؟ آیا من در زندگی هنگام بیداری نیز اجازهٔ دفع ندارم، یا اجازه ندارم میل خودم را خرج کنم یا تولید داشته باشم؟

مرحلهٔ مقعدی: تولید، نگه‌داشتن و رها کردن برای فهمیدن مسئلهٔ خروج، می‌توان به نظریهٔ فروید دربارهٔ مرحلهٔ مقعدی بازگشت. البته منظور از بازگشت به این نظریه، این نیست که هر مشکل مربوط به خروج را مستقیماً به «تثبیت مقعدی» نسبت دهیم.

در نظریهٔ فروید، مرحلهٔ مقعدی دوره‌ای از رشد کودک است که در آن رابطهٔ کودک با دفع، کنترل، نگه‌داشتن و رها کردن اهمیت پیدا می‌کند. مدفوع برای کودک فقط یک مادهٔ زائد و بی‌ارزش نیست؛ چیزی است که بدن خودش تولید کرده است. اما در واکنش اطرافیان، این تولید می‌تواند بیش از حد ارزشمند یا پست و بی‌ارزش جلوه داده شود، یا از آن به‌عنوان ابزاری برای کنترل دیگری استفاده شود.

کودک با چیزی مواجه می‌شود که هم متعلق به اوست و هم وارد رابطه با دیگری می‌شود. والد دربارهٔ زمان دفع، مکان دفع و چگونگی آن انتظارهایی دارد. کودک می‌آموزد که چیزی که از بدن او خارج می‌شود، فقط یک اتفاق زیستی نیست؛ بلکه می‌تواند موضوع ارزش‌گذاری، تشویق، تنبیه یا پذیرش باشد.

بنابراین، مدفوع یا هر چیزی که به بدن مربوط بوده و پس از خروج وارد حوزهٔ دیگری می‌شود (مانند صدا، خون، شیر، نگاه و ادرار)، در نظریهٔ فروید در مرز میان بدن و دیگری قرار می‌گیرد. در واقع، چیزی از بدن تولید شده است، اما پس از خروج، معنای آن فقط توسط بدن تعیین نمی‌شود؛ دیگری نیز در این میان حضور دارد.

مرجع قدرت و ارزش چیزی که تولید می‌شود

یکی از موضوعات مهم در مسئلهٔ خروج، رابطهٔ سوژه با مرجع قدرت است. اگر دیگری چنان جایگاهی پیدا کند که تنها منبع ارزش و معنا باشد، تولید خود سوژه ممکن است بی‌ارزش یا ناکافی تجربه شود. کودک ممکن است یاد بگیرد که چیزی که از بدنش خارج می‌شود کثیف است. در این وضعیت، خروجی فرد وابسته به نگاه دیگری می‌شود. در یک رویا، خواب‌بین می‌بیند که پسربچه‌ای در مهدکودک، در دستشویی ایستاده و در پوشک خود مقدار زیادی مدفوع کرده است. خواب‌بین می‌خواهد به سمت پسربچه برود و او را تمیز کند، اما دوستش می‌گوید: «ولش کن، بذار راحت باشه.» خواب‌بین در همان لحظه احساس خوشایندی می‌کند. در بیداری، این فرد با افرادی سر و کار دارد که در ظاهر بزرگسال هستند، اما عمیقاً مانند کودک، خودمحور عمل می‌کنند؛ در ارضای خواسته‌هایشان معمولاً دیگری را در نظر نمی‌گیرند و شبیه به کودک، از افرادی که در نقش مادر تثبیت شده‌اند می‌خواهند که گندکاری‌هایشان را سرپوش بگذارند یا تمیز کنند.

این رویا نشان می‌دهد که معمولاً اطراف افرادی با ساختار روانی کودک که بدون در نظر گرفتن دیگری مشغول تولید یا عمل هستند، مادران وسواسی وجود دارند که خودشان را خرج دیگریِ خرابکار می‌کنند و عمیقاً هم از تولید و خرابکاری خودشان وحشت دارند. این‌گونه است که مشاهدهٔ خرابکاری در رویا برای فرد وسواسی لذت‌بخش می‌شود و شاید از همدستی خودش با خرابکارِ معترض نیز تا حدودی بینش پیدا کند.

در رویای دیگری، خواب‌بین خانهٔ خودش را بدون توالت می‌بیند یا خانهٔ پدربزرگ را دارای فضایی برای دفع می‌بیند. همچنین، در این رویا، افتادن در چاه بزرگ خانهٔ پدربزرگ وحشت از تولید را در خواب‌بین دوچندان می‌کند. همین خواب‌بین در خواب دیگری می‌بیند که دیوارهای مدرسه و دانشگاه به مدفوع آغشته شده‌اند. کمال‌گرایی باعث می‌شود که فرد به تولید دیگری بیشتر از خروجی خودش اهمیت بدهد.

دانش‌آموز ممکن است یاد بگیرد که پاسخ خودش اهمیت ندارد و فقط پاسخ درستِ ارائه‌شده از سوی استاد معتبر است. گاهی وقت‌ها، اساتیدی هم که در مرحلهٔ مقعدی مانده‌اند و به‌جای تولید و خرج کردن بدنشان به اندوختن علم یا ثروت مشغول هستند، این تفکر را در دانش‌آموزان و دیگری ایجاد می‌کنند که زمانی واقعی هستند که استاد آن‌ها را تأیید کند. پژوهش را باید زمانی منتشر کنند که کامل شود و این کمال ممکن است هیچ‌وقت شکل نگیرد. در همهٔ این موارد، مسئله فقط ناتوانی در خروج نیست. این پرسش مطرح می‌شود: بدنم را کجا باید خرج کنم؟ یا آیا این بدن ارزش خرج شدن دارد؟

رابطهٔ سوژه با مرجع قدرت می‌تواند دو شکل ظاهراً متضاد پیدا کند. دیگری از من قدرتمندتر است و من حق ندارم تولید داشته باشم. متن نوشته می‌شود، اما منتشر نمی‌شود؛ ایده شکل می‌گیرد، اما بیان نمی‌شود. اعتراض، انتقاد و به رخ کشیدن نقصان خود و دیگری وجود دارد، اما در بدن باقی می‌ماند. در حالت دیگری، فرد خیال می‌کند که خروجی داشته است. او فقط می‌خواهد نگه‌دارنده باشد و تولیدهایش را به‌گونه‌ای شسته‌رفته و تمیز ارائه می‌دهد که هیچ‌گاه احساس خالی‌شدن و فقدان را تجربه نکند. چنین فردی، اگرچه در ظاهر تولید دارد، اما آن‌قدر تشویق و تأیید از اطراف می‌گیرد تا مبادا خالی‌شدن را تجربه کند. کمال‌گرایی: وقتی تولید به خروج نمی‌رسد

یکی از موضوعاتی که در خوانش رویاها به آن نزدیک شدیم، تجربهٔ افرادی بود که چیزی درون خود تولید کرده‌اند، اما نمی‌توانند آن را به جهان بیرون منتقل کنند. یکی از افراد گروه می‌گوید:

«من یاد این جمله افتادم که مرد که گریه نمی‌کند یا فرشته‌ها که دفع ندارند. انگار در خودآگاه، تولید یا شهادت استاد را خیلی مهم می‌دانم، اما ناخودآگاه موضوع دیگری است. چون یادم می‌آید چند روز پیش که می‌خواستم از استاد گواهی بگیرم، به اشتباه و با لغزش کلامی، گواهی را گوهی نوشتم و الفش را از قلم انداختم.»

در چنین وضعیتی است که خروج با کمال‌گرایی گره می‌خورد و شرط خروج، کمک به دیگری و رشد و تحول خود فرد و دیگران نیست. چیزی که عمیقاً در کمال‌گرایی شکل می‌گیرد، جلوگیری از خروج است؛ چراکه کمال‌گرا به شکل سمپتوماتیک نمی‌تواند خروج و از دست دادن را تاب بیاورد و با آن فقدان و جای خالی مواجه شود.

این مسئله به خاطر این نیست که چیزی وجود ندارد، بلکه به این دلیل است که چیزی وجود دارد، اما سوژه نمی‌تواند آن را به شکل ناقص و انسانی‌اش دفع کند یا شاهد این باشد که خروجی‌هایش در جهان بیرون چه سرنوشتی پیدا می‌کنند. تصویرهای فرهنگی نیز این ایده‌ها را تقویت می‌کنند: فرشته که دفع ندارد؛ زنان باید پاک باشند و نباید فریاد بزنند؛ دانشمندان و افراد صاحب جایگاه مقدس از هر آلودگی و نجاست بری هستند. اشک مرد و خون قاعدگی زن هر دو پنهان می‌شوند که مبادا بر انسجام آن‌ها خط بیفتد. و در نهایت، انسان ایده‌آل کسی است که باقی‌مانده‌ای ندارد. اما انسان در مفهوم واقعی خودش دقیقاً موجودی است که تولیدش همواره با جای خالی، فقدان و باقی‌مانده عجین است.

فروید در یکی از خواب‌هایش می‌بیند که در حال دفن کردن کپهٔ زیادی مدفوع با ادرار خودش است، اما در نهایت ردی از مدفوع در خواب او نیز باقی می‌ماند. تفاوت بدن انسانی با بدن ماشینی در همین است که انسان همواره دارای فضولات و باقی‌مانده است. افرادی که سعی می‌کنند خود را از تمام باقی‌مانده‌ها پاک کنند، یا فردی که در رویا بدون توجه به دیگری با این باقی‌مانده‌ها در کیف و لذت است، به نوعی تجارب انسانی را پس می‌زنند و از ساختار انسانی منحرف می‌شوند.

بدن، زمان و مکان خروج مسئلهٔ خروج فقط به مکان مربوط نیست؛ زمان نیز در آن نقش دارد. در یکی از رویاها، خواب‌بین دوباره به خانهٔ پدربزرگ بازمی‌گردد؛ خانه‌ای قدیمی که در کودکی ممکن است برای خواب‌بین یادآور تجارب و احساسات مختلفی باشد. در رویای دیگری، خواب‌بین مادر خود را در حال خروج می‌بیند؛ این در حالی است که مادر مدتی است در قید حیات نیست. در همین رویا، خواب‌بین زمان و مکان را مناسب خارج‌شدن نمی‌بیند. در بیداری نیز برای خرج‌کردن خود منتظر وقت و مکان مناسبی است که گویی هیچ‌وقت از راه نمی‌رسد. رویا نشان می‌دهد که گویی زمان خروج اتفاقی است که در گذشته افتاده است و مکان مناسب نیز جایی به غیر از فضای اینجا و اکنونِ خواب‌بین است. گاهی وقت‌ها، رویا به‌عنوان راهنما و فضایی برای حل مسئله به شمار می‌آید و به خواب‌بین نشان می‌دهد که مسئله، زمان یا مکان خروج است.

این مسئله را می‌توان در روایت گودرز در شاهنامه نیز مشاهده کرد. در داستان گودرز، خواب فقط تصویری از وضعیت موجود نیست؛ خواب، امکان یک حرکت را آشکار می‌کند. گودرز در خواب متوجه می‌شود که کیخسرو در توران است و گیو باید برای یافتن او حرکت کند.

در اینجا خواب صرفاً اطلاعاتی دربارهٔ جهان نمی‌دهد؛ بلکه رابطهٔ میان زمان، مکان و حرکت را آشکار می‌کند. در رویای دیگری، خواب‌بین می‌بیند که در حالی که دانشجوی دندان‌پزشکی در کشوری غیر از ایران است، در حیاط خانه‌ای قدیمی ایستاده که، برخلاف واقعیت که در باغچه‌اش درختان انار کاشته شده است، در خواب درختان گردو روییده‌اند؛ البته گردوهایی که مغزشان فاسد شده و خراب است.

در این رویا، پدر خواب‌بین در حال کندن چاهی در باغچه است که از آن دختربچه‌ای مرده بیرون می‌آید؛ همان دختر بچهٔ گمشده‌ای که اهالی روستا در جست‌وجویش بوده‌اند. خواب‌بین هیچ اطلاعاتی دربارهٔ چگونگی گم‌شدن یا خارج‌شدن او از خانه ندارد، اما می‌داند که دخترک مورد تجاوز قرار گرفته است و از این شگفت‌زده است که چرا بابت خروج دختر از خانه یا خروج او از جهان، هیچ تجربهٔ احساسی در خواب نداشته است. همچنین، خروج درختان انار و خروج دختر از وطن و جایگزین‌شدن آن‌ها با درختان گردویی که شبیه دندان‌های خراب و مغزشان پوسیده است، داده‌های مهمی هستند که، در صورت پرداختن به آن‌ها، راهنمای خوبی برای این پرسش خواب‌بین می‌دهند که چرا در بیداری تولید خاصی ندارم یا امکان خرج‌کردن برایم فراهم نمی‌شود.

مهاجرت: خروج جغرافیایی و باقی‌مانده‌های بدن مسئلهٔ خروج در تجربهٔ مهاجرت نیز شکل خاصی پیدا می‌کند. مهاجر از یک مکان خارج می‌شود و وارد مکان دیگری می‌شود. اما خروج جغرافیایی همیشه به معنای خرج‌شدن انسانی یا خروج واقعی نیست.

ممکن است بدن از مرز عبور کرده باشد، اما نه به این معنا که مهاجر از دست‌دادن را به شکل عمیقی تجربه کند، بلکه با این امید که نخواهد دیگر جای خالی و فقدان را تجربه کند.

روبه‌روشدن با باقی‌مانده‌ها و خرج‌شدن انسانی در وطن گاهی وقت‌ها به‌قدری سنگین است که مهاجرت تنها راه ممکن برای فرار از تولید محسوب خواهد شد. اما مسئله این است که گاهی وقت‌ها سرزمین‌های دیگر برای باقی‌مانده‌های مهاجر مکان مناسبی محسوب نمی‌شوند. فرد مهاجر ممکن است از تجربه‌های قدیمی و احساسات و افکار زیادی مملو باشد که خانهٔ جدید جایی برای خارج‌کردن آن‌ها ندارد. از همین منظر می‌توان میان وطن و تن ارتباط برقرار کرد، چراکه وطن فقط یک مکان جغرافیایی نیست؛ مانند بدن، نشانه‌ای محسوب می‌شود که می‌تواند فضایی برای تولیدکردن، نگه‌داشتن و رهاساختن باشد. اگر نشانهٔ جدید یا مکان جدید فضا و زمانی برای این خروج فراهم نکند، سنگینی باقی‌مانده‌ها امکان هر حرکتی را در مهاجر خواهد گرفت.

در پایان می‌توان دوباره به ماجرای اِما بازگشت. در بدن اِما واقعاً چیزی باقی‌مانده بود. بدن اِما به فضایی برای نگه‌داشتن باقی‌مانده‌های علم پزشکی تبدیل شده بود که به شکلی نمادین و در قالب یک پرسش روان‌کاوانه این سؤال را ایجاد می‌کند: وقتی چیزی باید در معنای واقعی و انسانی خودش خرج شود، اما این اتفاق نمی‌افتد و در جایی باقی می‌ماند، چه اتفاقی برای بدن و رابطهٔ آن با دیگری می‌افتد؟

گویی در این داستان، بدن در برابر نظم پزشکی قرار داشت که تلاش می‌کرد تا خودش را از خالی‌کردن باقی‌مانده‌ها و رویارویی با فقدان این ساختار مبری کند. اما بدن اِما موضوع دانش دیگری نبود!

اشتراک‌گذاری:
دکتر مریم بهریان

نوشته

دکتر مریم بهریان

روان‌شناس بالینی، درمان‌گر و پژوهشگر

مطالب این وب‌سایت جنبه آموزشی، تحلیلی و آگاهی‌بخشی دارد و جایگزین تشخیص، درمان یا مشاوره تخصصی نیست.

مقالات مرتبط

رویا

تبدیل نیستی به هستی؟

آیا رؤیا فقط بازنمایی گذشته است، یا فضایی است که در آن گذشته، حال و آینده می‌توانند در نسبت دیگری با یکدیگر قرار بگیرند؟ اگر چنین باشد، بازگشت متوفی در رؤیا را می‌توان نه بازگشت فیزیکی به گذشته، بلکه نوعی بازگشت گذشته به اکنون دانست؛ گذشته‌ای که هنوز برای سوژه تمام نشده ا است و می‌تواند در زمان حال دوباره معنا پیدا کند.

·23 دقیقه