از مرگ سقراط تا دخترک عاشق در جنگل
در روانکاوی، گاهی مسئله نه فراموشی است، نه اختلال، نه حتی رنج؛ بلکه چیزی بسیار سادهتر و در عین حال هولناکتر است:
چگونه رویا، نامه را به صاحبش بازمیگرداند
- برخورد: نامهای که گم شده است
در روانکاوی، گاهی مسئله نه فراموشی است، نه اختلال، نه حتی رنج؛ بلکه چیزی بسیار سادهتر و در عین حال هولناکتر است:
نامهای گم شده است.
نامهای که در جای اشتباه دست به دست میشود، از سقراط تا بیمار، از پدر تا دختر، از رویا تا بیداری.
- سقراط: حقیقت بهمثابه مرگ
سقراط در لحظهای میمیرد که از «خدایان تصویری» فاصله میگیرد.
اما این فاصله گرفتن، حذف خدا نیست؛ بلکه تغییر جایگاه حقیقت است.
در اینجا، مرگ نه پایان زندگی، بلکه لحظهای است که:
نامه به صاحبش بازمیگردد.
سقراط آن کسی است که میپذیرد نمیداند.
و همین «ندانستن»، او را به حقیقت نزدیک میکند.
- نامه ربوده شده: دال در حرکت
در داستان پو، نامه نه ناپدید میشود و نه نابود.
بلکه جابهجا میشود.
و همین جابهجایی، ساختار حقیقت را نشان میدهد:
حقیقت چیزی نیست که پنهان باشد؛ چیزی است که در گردش است.
در روانکاوی نیز، دال همینگونه عمل میکند:
از بدن به زبان، از مادر به پدر، از خیال به رویا.
- رویا: صحنهای که نامه لو میرود
رویا نه پنهانکاری ناخودآگاه، بلکه صحنهی جابهجایی نامه است.
در رویای دختر جنگل:
- پدر هیولاوار است
- مهاجرت، تلاش برای فرار است
- جنگل، ناخودآگاه است
- و عشق، شکلی از گیر افتادن در یک دال اشتباه
اما چیزی در این صحنه مدام تکرار میشود:
نامه هنوز به صاحبش نرسیده است.
- رویا دوم: مرگ و بازنویسی رابطهها
در رویای مرگ پسرک چوپان، مرز میان غریبه، پدر، مدیر، و مرد ثروتمند فرو میریزد.
دیگر شخصیتها ثابت نیستند.
آنچه جابهجا میشود، خودِ نقشهاست.
اینجا رویا نشان میدهد:
نامه در واقع متعلق به هیچکس نیست یا بهتر: متعلق به همه است.
- گره نظری
در روانکاوی لکانی:
دال (نامه) هرگز در جای ثابت نمیماند.
سوژه فقط زمانی دچار تغییر میشود که بپذیرد:
نامهای که دنبال آن است، در واقع در گردش میان دیگریهاست، نه در مالکیت یک فرد.
- بازگشت: تحلیلگر بهمثابه کارآگاه
تحلیلگر کسی نیست که نامه را «تفسیر» کند.
او کسی است که کمک میکند سوژه ببیند:
چه کسانی حامل این نامه بودهاند.
پدر؟ مادر؟ مهاجرت؟ عشق؟ مرگ؟
و مهمتر از همه:
خودِ سوژه نیز یکی از حاملهاست.
- سؤال باز
اگر نامه همیشه در حرکت است، اگر حقیقت همیشه جابهجا میشود،
پس:
صاحب واقعی نامه کیست؟

نوشته
دکتر مریم بهریان
روانشناس بالینی، درمانگر و پژوهشگر
مطالب این وبسایت جنبه آموزشی، تحلیلی و آگاهیبخشی دارد و جایگزین تشخیص، درمان یا مشاوره تخصصی نیست.
مقالات مرتبط
آیا دریا صاحب دارد؟
آناهیتا در ایران باستان همان الهه آب است. نام این ایزدبانو در اوستا، دو واژه قدرتمند و آب را در کنار هم قرار می دهد. این رویاها نشان می دهد که گویی در ناخودآگاه جمعی ما آب و قدرت عمیقا به هم گره خورده اند . آناهیتا ایزد بانویی لطیف و بارور ، اما سوار بر ارابه های جنگی، همان چهار اسب باد و باران و ابر تکرگ که هم مایه حیات هست و هم مایه پیروزی در جنگ.
کلام، بدن و تحول
موقعی که از مقعد صحبت میکنیم، یعنی با چیزهایی سروکار داریم که اضافهاند و باید خرج شوند؛ همانطور که خودتان گفتید، مسئله خروج و دفع. ولی این اتفاق نمیافتد. و چون این اتفاق نمیافتد، همه مسائل مقعدی را با خودش میآورد. در بیاشتهایی میبینید، در پراشتهایی عصبی میبینید؛ همه این مسائل مربوط به تغذیه و رژیمها بیارتباط به این قضیه نیستند. شما در رویاهای مختلف هم هیچ فردی را پیدا نمیکنید که با این مسئله قضیه نداشته باشد؛ خواهناخواه همه آدمها خوابهایی دارند که به مسئله مقعدی ربط دارد. میبینی فردی نمیتواند دفع کند، یا فردی خیلی خرابکاری میکند، یا فردی دفع میکند و همه دارند میبینندش. اینها همگی نشان میدهد که مسئله دفع کردن این اضافات چقدر مهم است.
خروج در رویا
دانشآموز ممکن است یاد بگیرد که پاسخ خودش اهمیت ندارد و فقط پاسخ درستِ ارائهشده از سوی استاد معتبر است. گاهی وقتها، اساتیدی هم که در مرحلهٔ مقعدی ماندهاند و بهجای تولید و خرج کردن بدنشان به اندوختن علم یا ثروت مشغول هستند، این تفکر را در دانشآموزان و دیگری ایجاد میکنند که زمانی واقعی هستند که استاد آنها را تأیید کند. پژوهش را باید زمانی منتشر کنند که کامل شود و این کمال ممکن است هیچوقت شکل نگیرد. در همهٔ این موارد، مسئله فقط ناتوانی در خروج نیست. این پرسش مطرح میشود: بدنم را کجا باید خرج کنم؟ یا آیا این بدن ارزش خرج شدن دارد؟
