دانش به مثابه امر تصویری
انسان اولیه قبل از دست یابی به زبان با جهان یکپارچه بود و چنین حل شدنی در جهان و نبود حجاب و مانعی برای فاصله گرفتن از دنیای اطراف نمی توانست او را از سایر موجودات متمایز کند
دانش به مثابه امر تصویری
نویسنده: دکتر مریم بهریان
لینک مطلب در کانال تلگرام: https://t.me/psychofreepen/114
ساختارهای آموزشی به عنوان نهادهایی برای انتقال و تولید دانش، در ابتدا، براساس میل افرادی که اشتیاق به اکتشاف و حرکت در درون خلایی بیکلام داشتند و گروهی که انتقال دانش و حفظ ان را به مثابه امری بشر دوستانه برشمردند بنا شدند.
انسان اولیه قبل از دست یابی به زبان با جهان یکپارچه بود و چنین حل شدنی در جهان و نبود حجاب و مانعی برای فاصله گرفتن از دنیای اطراف نمی توانست او را از سایر موجودات متمایز کند.
با خوردن میوه ممنوعه، همان سیب اگاهی یا همان زبانمند شدن، بشر به بینشی بر مبنای وجود داشتن فاصله یا خلا میان انسان و جهان دست یافت و اگرچه چنین فقدانی دردناک بود و حسی شبیه سقوط و هبوط داشت اما از دل همین خلادانش تولید شد و حرکت انسان را رقم زد.
قبل از تولید دانش و دست یابی انسان زبان نیروهای طبیعی به مثابه خدایانی قهر کننده نابود کننده درک می شدند که انسان با تمام کهتری اش باید در برابر ان ها از حقوق خود گذشت می کرد و تن به نابودی می داد.
تولید دانش با اغاز نخستین ساختارهای تمدنی رقم خورد. جایی که نیروهای برتر طبیعی تنها به دلیل برخوردار بودن از قدرت فزاینده دیگر نمی توانستند بر بشر چیره شوند. بشر به واسطه ابزار و کلام بر نیروهای نابود کننده طبیعی تسلط و تحول یافت..
با این حال تمدن و راه اندازی ساختارهای تعلیمی که علاوه بر کمک به تولید دانش وظیفه انتقال و حفظ دانش را به نسل های بعدی به عهده داشتند برای انسان چندان خوشایند نبود. چرا که به یاداوری قوانین و دانش کشف شده و موظف کردن افراد به تکرار و بازتولید دانشی که به میل و اشتیاق دیگری معطوف می شد، به معنای چشم پوشی فرد از غرایز و لذت ها هم بود.
دانش به مثابه امرتصویری
در حالی که ساختارها و نهادهای اموزشی بر پایه کمک به بی عدالتی های اجتماعی و خصومتی که طبیعت و افراد بر یکدیگر و بر مبنای فقدان و فاصله فرد از همزیستی با جهان شکل گرفت تا به میانجی کلام به او نشان دهد: که یکپارچگی با جهان و عدم تمایز او با سایر موجودات توهمی بیش نیست، اما به تدریج این ساختارها به نهادی برای بازگشت به چنین توهم و خیال پردازی منجر شدند.
دیری نپایید که دانش که از دل زبان به وجود امده بود به دالی تبدیل شد تا پر کننده فقدان شود. تولید دانش که هدف از ان پاسخ به میل اکتشاف درفرد یا میل به اجرای حقوق دیگری و برپایی عدالت بود به ایجاد و اجرای مناسک ایینی و انباشت دانش اضافی منجر شد تا خیال پردازی جهان نخبگان را مبنی بر این که مرگ را می توان به تعویق انداخت یا درد وجود ندارد را محقق کند.
دال دانش که در ابتدا یک دال اصلی بود که با فقدان ارتباط پیدا می کرد تا از تغییر یک دال به دال دیگر حرکت و تغیییر اتفاق بیفتد به تدریج به تشکیل یک نظام معنایی متشکل از دانش های تکراری و ایجاد مکانی برای انباشت اطلاعات و اضافات اطلاعاتی بدل شد.
زمانه ای برای آرمان شهرهای خیالی
ساختارهای اموزشی شبیه به نهادهایی همچون کلیسا یا خانواده که به منظور کمک به بشر و ایجاد عدالت بنا شده بودند به محلی برای استیلا ی قدرت و براورده شدن ارزومندی و میل عده ای خاص بدل شدند.
در واقع مسیری که نه تنها اهداف برپایی ساختار تمدنی را محقق نمی کرد بلکه بر خلاف ان نیز کار می کرد. این سیستم های معنایی بر اساس انکار مواجهه بشر با خلا و کمبود خود که قابل تحمل نبود اما مبنای تولید دانش را رقم می زد توسعه یافت.
بنابراین به جای این که بر حذف داده های اضافی یا دانش تاریخ گذشته کار کند به انباشت این اطلاعات و ایجاد احساس رقابت و برتری جویی پرداخت که منجر به شکل گیری ساختارهای وسواسی و مناسک ایینی شد که نحبگان را از دیگری جدا می کرد.
ماهیت وسواس گونه و تبدیل شدن تولید دانش به فانتزی مورد علاقه نخبگان برای پس زدن امر متفاوت یا مواجهه به کمبود در دهه های پنجاه و شصت در ایران به اوج خود رسید. به طوری که دانش اموزان و دانشجویانی که در این سال ها با دال اموزش ، مدرسه و دانشگاه ، به عنوان مدلولی شناخته می شوند که ارتباطشان با دانش بر مبنای رقابت ، اطاعت از فرامین و ارزش های از پیش تعیین شده و اجرای مناسک و ایین های وسواسی شد.
فانتزی یا طرح واره شاگرد اولی دانش را به دالی اغوا کننده تبدیل کرده بود که می توانست به فرد لذت چیرگی بر دیگری را ببخشد و او را از خطر رو به رو شدن با فقدان یا هر کیفت متفاوتی مانند مرگ رهایی بخشد. خروجی این سیستم افرادی کمال گرا و وسواسی شد که بدون این که توجه داشته باشند که در حال حمل و بازتولید منابع تکراری از دانش هستند که تنها به روزمرگی احساس مردگی و ایجاد ملال در ان ها منجر می شود دستاورد دیگری ندارد.
تا جایی که تجربه و جمله شایع حالا که چی؟ و رسیدن به نا امیدی در دوره میانسالی در خروجی های نخبه این نظام اموزشی دیده می شود. به بن بست رسیدن شیوه تفکر و فانتزی که به این نسل نوید معنادار بودن زندگی و پر کردن فقدان می داد.
در کنار چنین سیستم سلطه گرایانه ای که هدف خود را بر کمال و برتری گروهی خاص از افرادبنا کرده بود ، بسیاری از افراد با استعدادهای متفاوت و اشتیاقی که با ان ساختار معنایی هماهنگ نبودند ، به حاشیه رانده شده و به گروه فراموش شدگان پیوستند. و گروهی نیز از روی ترس یا طمع پاداش یا افتادن درتله تحمیق توسط این سیستم تحولی تصویری و سطحی پیدا کردند. اندک گروهی در چنین سیستمی بودند که در چنین سیستمی با استناد به اشتیاق درونی و تکیه بر تاریخچه فردی و جمعی خود به تولید واقعی دانش و حفظ ارزش های واقعی پرداختند و اخلاقی عمل کردند.
حفظ نام پدر و پیوند میان گذشته و اینده
البته چنین سیستمی در دل خود مزایایی نیز داشت. دال دانش در ان دهه ها به حفظ اقتدار نمادین یا نام پدر که به منظور حفظ هویت ملی و تاریخی افراد الزامی است، منجر شد.
قوانینی که در طول صدها و حتی هزاران سال از دل وقایع تروماتیک و حق طلبانه تاریخی بیرون امدندو نسل به نسل توسط پدران انتقال یافتند در سیستم اموزشی حفظ و اهمیت اجرای میل گذشتگان و پدران واقعی و بنا نهادن اینده بر مبنای این قوانین به دانش اموزان و دانشجویان گوشزد می شد.
چنین کارکردی به مراتب واقعی تر از ایین های نمایشی مبتنی بر سیستم رقابتی و ساختارهای وسواسی بود چرا که فرد را هویت تاریخی و ملی و نام پدرگره می زد.
ظهور دوباره مرگ و نابودی فانتزی کمال
با گذشت زمان و تغییر ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی، افراط گرایی در فربه کردن نظام هایی که مبتنی بر انباشت و جذب و واپس رانی قاعده فقدان و مرگ بود منجر به ظهور دال هایی شد که به مثابه امر هیستریک و نابود کننده، نقصان این ساختارها را مشخص کردند.
در کنار ظهور جامعه لذت که دیگر موفقیت نه بر اساس دانش بلکه بر اساس حضور سلبریتی ها تعریف می شد و شکل گیری عصر دیتائیسم و پدیدار شدن چت بات ها پدیده هوش مصنوعی و ربات ها، وقایعی مانند جنگ یا اپیدمی کرونا بر ساختار آموزشی و فانتزی رسیدن به کمال مطلق، خط انداختند و جایگاه و ساختاربه ظاهر شکست ناپذیر سیستم اموزشی را متزلزل کردند.
این سه مولفه در موضع امر متفاوت و مرگ، دانش اموز و دانشجو را به مدلولی متفاوت تغییر داد و در واقع به جابه جایی موضع آن ها منجر شد. فردی که ارزش وهویت انسانی خود را با سال ها وقت صرف کردن برای رسیدن به جایگاه مترجم یا مدرس تعریف می کرد با ظهور فناوری هوش مصنوعی به تهی بودن چنین دالی پی برد.
ساختار مدرسه به عنوان مکانی برای شکل دادن به هویت افراد با تبدیل شدن کلاس های حضوری گروهی به جلسه های تک نفره که فرد خودش را از دور ازجمع می دید، اصرار بر اهمیت تشکیل ساختارهای تصویری مانند کنگره های پرزرق و برق و تجملاتی یا جلسات عظیم را زیر سوال برد. تولیدمقالات علمی در زمان بسیار کوتاه توسط محققان هوش مصنوعی، ماهیت تصویری و غیرواقعی تحقیق و محقق را که تنها بر مبنای بازتولید دانش بدون کارکرد و تاریخ گذشته و کهنه، انجام می گرفت و از استاد و دانشجو یک توهم و تولید گر غیر واقعی دانش می ساخت، به چالش وا داشت.
چنین تغییری اموزش معنایی را زیرسوال برد و تا حدی دانش اموزان یا مراجع نمادین اقتدار درساختارهای اموزشی را دوباره به تفکر درباره حقیقت دانش معطوف کرد. جایی که دال دانش یا مدرسه باید راه یا فضایی برای پاسخ یه تضادها و پارادوکس های وجودی انسان ها باشد و بر اساس اشتیاق و فقدان ادمی کار کند.
این در حالی بود که درنسل های گذشته به دلیل وجود داشتن یک دیگری یا مرجع مطلق، مدرسه جایی برای انتقال داده های امن و معتمد تبدیل شده بود که به تشکیل هویت های از پیش تعیین شده دانش آموزان منجر می شد. چنین هویتی از آنجایی که بر اساس دانش از پیش تعیین شده عمل میکند، خیالی است و نه تها منجربه حل چالش های موجود یا پاسخ به پرسش های بنیادین منجر نمی شود بلکه تنها به دنبال بستن شکاف های موجود و ایجاد ارمان شهری خیالی است که اساس تشکیل جامعه را شکل می دهد.
نسل نو و ظهور دوباره دانش
از انجایی که در نسل های جدید، دخالت دیگری های متفاوتی همچون پدیده جنگ اپیدمی کرونا یا حتی ساحت های خیالی مبتنی بر لذت مانند فضاهای سرگرم کننده یا نمایشی، مرجع نمادین دیروز را از وضعیت مطلق و ایدولوژیک خود خارج می کند می تواند منجر به احیای میل و اشتیاق در گروه های فراموش شده باشد و به نفع همه گروه ها عمل کند. ایده ای که در ساختارهای سنتی اموزشی نیز مطرح است اما تنها در حد شعار عملکرده و حتی برخلاف این اهداف نیز پیش رفته است.
احساس بیگانگی و حتی انزجار از سیستم اموزشی که درنسل جدید وجود دارد و ممکن است وقایعی مانند جنگ یا اپیدمی کرونا که به تغییر ساختارسنتی متجر شده اند ان را تشدید یا ان را بهبود بخشند مسیله ای قابل توجه و تامل است که نیاز به کار و پیکر بندی مجدد دارد.
بنابراین می توان به مولفه های مداخله کننده ای مانند جنگ، بیماری هوش مصنوعی یا ظهور سیستم های مبتنی برلذت و فعالیت های سلبریتی ها، به عنوان عاملی نگاه کرد که نیاز به ساختارهای نو اورانه که در ان ازادی به معنای واقعی برای تولید دانش و ایجاد حرکت واقعیبرای تغییرات اجتماعی یافت می شود نگاه کرد، تا انتخاب حقیقی تری شکل بگیرد.
در غیر این صورت خود این این عوامل می توانند مجددا برای حذف سوژگی و سلطه ایده های جهان شمول و ایجاد دانش و هویت دانش جویی به عنوان امر خیالی و ارمانی به کار گرفته شوند. همان رویدادی که در جامعه لذت و ظهور سلبریتی ها در حال رخ دادن است.
دانش اموز یا دانشجویی که در دهه های پیشین به عنوان فرد نخبه یا بااستعداد شناخته می شد، در صورتی که ساختارهای اموزش انلاین را به عنوان فضایی برای تحقق فانتزی های خیالی در نظر بگیرد، امروز می تواند با خلایی در هویت یابی یا نا امیدی در رسیدن به معنا رو به رو شود.
دانش به خودی خود دال اصلی است که مانند عشق با فقدان ارتباط پیدا می کند دانش واقعی از یک خلا پدیدار می شود نه این که پر کننده خلا باشد، بنابراین تعطیلی ساختارهای اموزشی یا مجازی شدن ان ها نمی تواند دربر هم خوردن قواعدی که حقیقی و مبتنی بر تولید دانش هستند ، اثر بخشی اسیب زایی داشته باشند.
بنابراین از بابتی هم دانش اموزان در سیستمی متفاوت که چارچوب ها و دیسیپلین مرجع اموزش قبلی دران کمتر دیده می شود، می توانند ازادانه تر تصمیم بگیرد که تن به تکرار بدهد یا اجرا و تولید محتویات تکراری را حذف کنند و به دنبال اشتیاق خود برود.
در حالتی دیگر باید به این موضوع هم توجه داشت که سیستم های سرمایه داری و نخبه گرایانه ای که سلبریتی محور و لذت محورهستند می توانند جای خالی این شکاف را به سرعت پر کنند و دوباره دانش را به امری تصویری بدل کرده و جامعه اموزشی جای خود را به فضایی برای فروش کالا بدهد، امری که تا حد زیادی در حال رخدادن است.

نوشته
دکتر مریم بهریان
روانشناس بالینی، درمانگر و پژوهشگر
مطالب این وبسایت جنبه آموزشی، تحلیلی و آگاهیبخشی دارد و جایگزین تشخیص، درمان یا مشاوره تخصصی نیست.
مقالات مرتبط
نگهبان نقص و شَر
وقتی شرارت و نقص نام نداشته باشد، کسی که آن را میبیند و نمیتواند نامگذاری کند، روان پریش خوانده شود؛ و کسی که آن را میبیند و جرئت نامیدن آن را پیدا میکند، اگرچه ممکن است مانند حلاج یا حتی خود شیطان، رانده و حذف فیزیکی شود، اما از آنجایی که توانسته در شکاف و مرز میان واقع ونماد بایستد، افشاگر حقیقت خواهد بود.
وقتی کلمات تخصصی ارتباط با واقعیت را قطع میکنند
گاهی اوقات زبان تخصصی برای محافظت از خود در برابر دیگری هم استفاده میشود... انگار در بسیاری از افراد، دانش نه صرفاً به مثابه دانش، بلکه به عنوان سپر و زره دفاعی استفاده میشود
