جهان بدون آدم

برای رسیدن یا نرسیدن حریص بودم آیا قرار است، جهان بدون آدم شود؟!

به‌روزرسانی:5 دقیقه مطالعه

آیا قرار است جهان بدون آدم شود، وقتی قرار نیست، «می‌فروشان» با «خود‌پرستان و خودفروشان»، ارتباط بگیرند؟! اما برای کسی که در جایگاه فرزند اینان و تحلیل جو قرار دارد، این امر باید ممکن شود، هر چند به درازای یک عمر یا یک تاریخ، زمان لازم باشد.

«زن/مادر»، «مرد/پدر» را قبول ندارد و او را ظالم، سرد و بی تفاوت می‌خواند. فرزند آن ها با این که پدر، سال‌ها مرده است، دست و پا می‌زند، تا پدر را به مادر وصل کند.

چرا که زیستن دوباره و به رسمیت شناخته شدن خود توسط دیگری را در گرو این امر می‌داند.

پدر که در ظاهر، خانواده را کنار گذاشته و بی‌تفاوت است، اما عمیقا در جایگاه واقعی پدر قرار دارد و برای حفظ آن امر اخلاقی، گم نامی را انتخاب کرده است. اما مادربا نقابی از فداکاری و دانایی، در جایگاه ارباب خودشیفته‌ای جا خوش کرده که هیچ کس را جز خودش و خاندانش، قبول ندارد.

در چنین شرایطی فرزند آن‌ها در عین این که گمنامی پدر را به یدک می‌کشد، هر چقدر تلاش می‌کند، تا در این فضا، مادر را متقاعد کند که او را به رسمیت بشناسد، بیشتر خط می‌خورد.

دختر دیگری در موقعیت مشابه، تمام وقت، مراقب گل‌های خانگی است، اما نمی‌تواند، خاک خوب برای گلدان‌هایش پیدا کند. او گمان می‌کند، مشکل از شهر و دیار است که در آن خاک خوب یافت نمی‌شود و اگر مهاجرت می‌کرد، مشکل، حل شدنی بود.

اما واقعیت این بود، که مادر خودشیفته با زیبایی ظاهری، در رقابتی خیالی، خودش را در جایگاهی بالاتر از دخترش قرار داده بود. احساس درجه دوم بودن برای دختری که ویژگی‌های ارزشمند بیشماری داشت، منجر به پیدایش علائم وسواسی در او شده بود.

خود زشت‌انگاری عمیق مادر و نپذیرفتن بخش های متفاوت شخصیتی‌اش، دختر را گوشه‌گیر و خالی از اعتماد به نفس کرده بود.

در جهان موازی دیگر، خانه خالی با اثاثیه قدیمی انتظار زن باهوش و موفقی را می‌کشد، که قبیله را همچو جانش، دوست دارد و با این که می‌داند، اولین شرط انسان بودن، پذیرفتن ویژگی‌های متفاوت انسانی یکدیگر و عشق‌ورزی بدون شرط و شروط های توخالی جهان امروزی است، باز هم نمی‌تواند، انسانی که مشابه خودش نیست را بپذیرد و در خانه/جهان خالی از انسان به زندگی‌اش ادامه می‌دهد.

عجیب‌ترین هم زمانی در ساحت موازی دیگر، برخورد با مردی است که پول را جایگزین پدر کرده و در شرایط جنگی زمانه، به نا امیدی رسیده است.

تولد فرزند این مرد، بزرگترین نشانه برای یادآوری این نکته است که پدر واقعی، عاشق تفاوت است نه شباهت، اما او زمانی از یاد برده است که پدر پزشک او، فقط سالم‌ها و افرادی که ویژگی‌های سلامت را از نظر درسنامه پزشکی پر می‌کنند را به عنوان فرزندانش قبول دارد و انسان‌های متفاوت از آن فهرست را از داشتن پدر محروم کرده است.

انتخاب پول به جای پدر، انتخابی است که پسر را به نا امیدی رسانده است، اما تداعی درباره صدای لرزان امید ، پسر را به فکر فرو می‌برد، که این صدای لرزان دخترش است که او را به جایگاه پدر شدن دعوت می‌کند. دختری که آن پدر بزرگ پزشک، او را به علت متفاوت بودن از فهرست انسان‌ها، خارج کرده بود.

خانم دکتری که در لبه آتئیست شدن قرار دارد، در تداعی‌های غریبی به تصویر متفاوتی از پدر/خدا می‌رسد، او که برای رسیدن یا نرسیدن حریص است، متوجه می‌شود در دو جریان قطبی شده همه چیز یا هیچ چیز، در موضع مشابه خواهانه خود ایستاده است.

و خدا را امری فرض می‌کند که یا باید همه چیز را بداند و پدری کمال و مطلق باشد یا اصلا وجود ندارد و خودش باید بر وجود خویشتن تکیه کند.

او در نهایت به این موضوع می‌رسد، که رو به رو شدن با هر امر متفاوتی که بی شباهت به بیماران هیستریک لجبازش نیست، می‌تواند راه ارتباط با ناشناخته‌ها/خدا باشد و این همان تعریف جدیدی از زندگی است.

در نهایت، آن دختر مهاجر که سال‌ها پیش به جهان مردگان سفر کرده است، از دیدن آن کودک اوتیستیک، وحشت‌زده می‌شود و اگرچه از این که فرزند ندارد، ابراز خوشحالی می‌کند، اما این پرسش را هم مطرح می‌کند، که حکمت خدا از آفریدن کودکان اوتیسم چه بوده است؟! او با حسرت، می‌گوید:

«پدر دو بچه مبتلا به اوتیسم را به خاطر می آورم که با این که خودش فوق تخصص قلب بود، سال گذشته نتونست، به دنیا آمدن دو دخترش رو که به این نقص مبتلا بودند را تحمل کند، و سکته کرد، خدا را شکر که من بچه ای ندارم که شاهد چنین فضایی باشم، اما به راستی حکمت خدا از به دنیا آوردن چنین بچه‌هایی چیست؟»

جالب اینجا است که او نپرسید حکمت آفرینش از تولد انسان‌های خود شیفته و منحرفی که هر روز برای حذف دیگری، آدم کشی، خیانت، جنگ افروزی، تجاوز و پایمال کردن حقوق دیگری از زدن هر گونه نقابی دریغ نمی‌کنند، چیست؟!

لودمیلا اولیتسکایا، نویسنده روس در داستان، دختر بخارا، در روایتی عجیب ارتباط زن را با امر متفاوت، بیان می‌کند. داستان درباره تولد دختر مبتلا به سندرم داون است که انسانیت را به گونه‌ای حقیقی و زیبا در ارتباط با زن به تصویر می‌کشد.

نویسنده: دکتر مریم بهریان

اشتراک‌گذاری:
دکتر مریم بهریان

نوشته

دکتر مریم بهریان

روان‌شناس بالینی، درمان‌گر و پژوهشگر

مطالب این وب‌سایت جنبه آموزشی، تحلیلی و آگاهی‌بخشی دارد و جایگزین تشخیص، درمان یا مشاوره تخصصی نیست.

مقالات مرتبط

تحلیل رویا

آیا دریا صاحب دارد؟

آناهیتا در ایران باستان همان الهه آب است. نام این ایزدبانو در اوستا، دو واژه قدرتمند و آب را در کنار هم قرار می دهد. این رویاها نشان می دهد که گویی در ناخودآگاه جمعی ما آب و قدرت عمیقا به هم گره خورده اند . آناهیتا ایزد بانویی لطیف و بارور ، اما سوار بر ارابه های جنگی، همان چهار اسب باد و باران و ابر تکرگ که هم مایه حیات هست و هم مایه پیروزی در جنگ.

·9 دقیقه
تداعی آزاد

کلام، بدن و تحول

موقعی که از مقعد صحبت می‌کنیم، یعنی با چیزهایی سروکار داریم که اضافه‌اند و باید خرج شوند؛ همان‌طور که خودتان گفتید، مسئله خروج و دفع. ولی این اتفاق نمی‌افتد. و چون این اتفاق نمی‌افتد، همه مسائل مقعدی را با خودش می‌آورد. در بی‌اشتهایی می‌بینید، در پراشتهایی عصبی می‌بینید؛ همه این مسائل مربوط به تغذیه و رژیم‌ها بی‌ارتباط به این قضیه نیستند. شما در رویاهای مختلف هم هیچ فردی را پیدا نمی‌کنید که با این مسئله قضیه نداشته باشد؛ خواه‌ناخواه همه آدم‌ها خواب‌هایی دارند که به مسئله مقعدی ربط دارد. می‌بینی فردی نمی‌تواند دفع کند، یا فردی خیلی خرابکاری می‌کند، یا فردی دفع می‌کند و همه دارند می‌بینندش. این‌ها همگی نشان می‌دهد که مسئله دفع کردن این اضافات چقدر مهم است.

·11 دقیقه
رویا

خروج در رویا

دانش‌آموز ممکن است یاد بگیرد که پاسخ خودش اهمیت ندارد و فقط پاسخ درستِ ارائه‌شده از سوی استاد معتبر است. گاهی وقت‌ها، اساتیدی هم که در مرحلهٔ مقعدی مانده‌اند و به‌جای تولید و خرج کردن بدنشان به اندوختن علم یا ثروت مشغول هستند، این تفکر را در دانش‌آموزان و دیگری ایجاد می‌کنند که زمانی واقعی هستند که استاد آن‌ها را تأیید کند. پژوهش را باید زمانی منتشر کنند که کامل شود و این کمال ممکن است هیچ‌وقت شکل نگیرد. در همهٔ این موارد، مسئله فقط ناتوانی در خروج نیست. این پرسش مطرح می‌شود: بدنم را کجا باید خرج کنم؟ یا آیا این بدن ارزش خرج شدن دارد؟

·12 دقیقه