رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

در آخرین دقیقه جلسه، درست وقتی که انتظار می‌رود درمانگر نسخه‌ای برای نجات او بپیچد، تصویر پدری ظاهر می‌شود که در آخرین دهه‌های زندگی ایستاده است؛ تکیده، خاموش و حیرت‌زده از معنای زندگی. جلسه تمام می‌شود. چند ساعت بعد، پرسش همچنان در ذهنم می‌چرخد: «چرا راه‌حل نمی‌دهی؟» در زمانه‌ای که همه چیز به نسخه‌های فوری، داده‌ها و متخصصان سپرده شده است، چرا کسی که در جایگاه دانستن قرار گرفته، از دانای کل شدن امتناع می‌کند؟

به‌روزرسانی:3 دقیقه مطالعه

در آخرین دقیقه جلسه، وقتی انتظار می‌رود درمانگر پاسخی روشن یا راهکاری عملی ارائه کند، تصویری در ذهن ظاهر می‌شود؛ مردی سالخورده، تکیده و خسته که گویی در برابر معمای زندگی ایستاده است. نه پیامبری است که پاسخ همه چیز را می‌داند، نه قهرمانی که آمده باشد جهان را نجات دهد. تنها پدری است که با محدودیت‌های خود روبه‌رو شده است.

جلسه تمام می‌شود، اما پرسش باقی می‌ماند:

«چرا راه‌حل نمی‌دهی؟»

در روزگاری که همه چیز به نسخه‌های آماده سپرده شده است، این پرسش طبیعی به نظر می‌رسد. کافی است تلفن همراه را باز کنیم تا با انبوهی از متخصصان، مشاوران، رهبران فکری و تولیدکنندگان محتوا روبه‌رو شویم که برای هر درد و رنجی پاسخی آماده دارند. گویی جهان پر شده است از پدرانی که می‌دانند، می‌بینند و راه را نشان می‌دهند.

اما شاید درست در همین نقطه مسئله آغاز شود.

زیرا انسان تنها زمانی می‌تواند صدای خودش را بشنود که اقتدار این پدران خیالی ترک بردارد.

جنگ‌ها، بحران‌ها و شکست‌ها از همین جهت ترسناک‌اند. آن‌ها نظمی را که به آن تکیه کرده‌ایم متزلزل می‌کنند. اما در عین حال چیزی را آشکار می‌سازند که پیش‌تر پنهان مانده بود. ضعف و محدودیت کسانی که تصور می‌کردیم همه چیز را می‌دانند.

شاید به همین دلیل است که بحران، در کنار ویرانگری‌اش، امکان تازه‌ای نیز خلق می‌کند؛ امکان سخن گفتن کسانی که پیش‌تر صدایشان شنیده نمی‌شد.

در رمان «آبی‌ترین چشم»، پکولا دختر سیاه‌پوستی است که نگاه تحقیرآمیز جامعه را حقیقت مطلق می‌پندارد. او باور می‌کند که زشت است و راه رهایی را در داشتن چشمان آبی می‌جوید. تمام زندگی‌اش صرف تعقیب تصویری می‌شود که دیگری برای او ساخته است. در نهایت نیز به جای یافتن خویشتن، در همان تصویر فرو می‌رود.

تراژدی پکولا فقط تراژدی یک دختر نیست. تراژدی هر انسانی است که ارزش خود را تنها از نگاه دیگری می‌گیرد و فراموش می‌کند بپرسد: چه کسی این معیار را ساخته است؟

بحران‌ها گاهی همین پرسش را زنده می‌کنند.

وقتی نظام‌های مسلط دچار شکست می‌شوند، فرصتی پدید می‌آید تا انسان از خود بپرسد آیا حقیقتاً همان چیزی را می‌خواسته که به او گفته‌اند باید بخواهد؟

شاید به همین دلیل است که حافظ، در میانه آشوب‌ها و جنگ‌های زمانه خود، به جای تسلیم شدن به هراس جمعی، نگاهش را به افقی دورتر می‌برد. او به خواننده یادآوری می‌کند که هیچ قدرتی جاودانه نیست و هیچ وضعیتی برای همیشه باقی نمی‌ماند:

«رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند»

این بیت صرفاً دعوت به خوش‌بینی نیست. یادآوری این نکته است که نباید در زمانه خویش زندانی شویم و آنچه امروز مطلق به نظر می‌رسد را حقیقت نهایی بپنداریم.

در اتاق تحلیل نیز اتفاقی مشابه رخ می‌دهد.

فرد بارها می‌کوشد با همان زبان، همان باورها و همان معیارهایی که او را به بن‌بست رسانده‌اند، راه خروج را پیدا کند. اما گاه آنچه بیش از هر چیز نیاز دارد، نه یک پاسخ تازه، بلکه ترک برداشتن یقین‌های قدیمی است.

شاید درمان از لحظه‌ای آغاز شود که انسان بپذیرد نه دیگری همه پاسخ‌ها را دارد و نه خودش از محدودیت مبراست.

در این نقطه، پدر دیگر آن موجود همه‌توان و همه‌دان نیست. انسانی است محدود، آسیب‌پذیر و ناتمام.

و شاید درست از همین‌جا امکان گفت‌وگویی تازه با زندگی آغاز شود. نویسنده: مریم بهریان

اشتراک‌گذاری:
دکتر مریم بهریان

نوشته

دکتر مریم بهریان

روان‌شناس بالینی، درمان‌گر و پژوهشگر

مطالب این وب‌سایت جنبه آموزشی، تحلیلی و آگاهی‌بخشی دارد و جایگزین تشخیص، درمان یا مشاوره تخصصی نیست.

مقالات مرتبط

تحلیل رویا

آیا دریا صاحب دارد؟

آناهیتا در ایران باستان همان الهه آب است. نام این ایزدبانو در اوستا، دو واژه قدرتمند و آب را در کنار هم قرار می دهد. این رویاها نشان می دهد که گویی در ناخودآگاه جمعی ما آب و قدرت عمیقا به هم گره خورده اند . آناهیتا ایزد بانویی لطیف و بارور ، اما سوار بر ارابه های جنگی، همان چهار اسب باد و باران و ابر تکرگ که هم مایه حیات هست و هم مایه پیروزی در جنگ.

·9 دقیقه
تداعی آزاد

کلام، بدن و تحول

موقعی که از مقعد صحبت می‌کنیم، یعنی با چیزهایی سروکار داریم که اضافه‌اند و باید خرج شوند؛ همان‌طور که خودتان گفتید، مسئله خروج و دفع. ولی این اتفاق نمی‌افتد. و چون این اتفاق نمی‌افتد، همه مسائل مقعدی را با خودش می‌آورد. در بی‌اشتهایی می‌بینید، در پراشتهایی عصبی می‌بینید؛ همه این مسائل مربوط به تغذیه و رژیم‌ها بی‌ارتباط به این قضیه نیستند. شما در رویاهای مختلف هم هیچ فردی را پیدا نمی‌کنید که با این مسئله قضیه نداشته باشد؛ خواه‌ناخواه همه آدم‌ها خواب‌هایی دارند که به مسئله مقعدی ربط دارد. می‌بینی فردی نمی‌تواند دفع کند، یا فردی خیلی خرابکاری می‌کند، یا فردی دفع می‌کند و همه دارند می‌بینندش. این‌ها همگی نشان می‌دهد که مسئله دفع کردن این اضافات چقدر مهم است.

·11 دقیقه
رویا

خروج در رویا

دانش‌آموز ممکن است یاد بگیرد که پاسخ خودش اهمیت ندارد و فقط پاسخ درستِ ارائه‌شده از سوی استاد معتبر است. گاهی وقت‌ها، اساتیدی هم که در مرحلهٔ مقعدی مانده‌اند و به‌جای تولید و خرج کردن بدنشان به اندوختن علم یا ثروت مشغول هستند، این تفکر را در دانش‌آموزان و دیگری ایجاد می‌کنند که زمانی واقعی هستند که استاد آن‌ها را تأیید کند. پژوهش را باید زمانی منتشر کنند که کامل شود و این کمال ممکن است هیچ‌وقت شکل نگیرد. در همهٔ این موارد، مسئله فقط ناتوانی در خروج نیست. این پرسش مطرح می‌شود: بدنم را کجا باید خرج کنم؟ یا آیا این بدن ارزش خرج شدن دارد؟

·12 دقیقه