گربهها علم وطن میدانند
بررسی سه رویا که میان پدر،کار، لذت و وطن ارتباط برقرار کرده است
چند سگ و گربه ای که گم شده
سفر قطعی است، همه چیزآماده است. فقط انگار یه مشکل وجود دارد، گربه نیست! پس بچه گربه کجا است؟ چند ساعتی است که صدایش را نمیشنود. نگران شده است. اما باید برود. پرواز دارد. دیر میشود. به جای گربه، چند قلاده سگ، به دستش میدهند. چشمها و ابروانش را بالا و پایین میاندازد. گربهام را میخواهم. سگ برای چی؟ خبری از گربه نیست و همه افراد به سرعت برای پرواز آماده میشوند. درراه، از این که باید بدون گربهاش برود، شاکی است، تازه چندین سگ هم به برنامه اضافه شده است. اما اتفاقی میافتد، که برای چندثانیه ای نبودن گربه را فراموش میکند. خیابان شلوغ شده، تظاهرکنندگان مذهبی تمام خیابان را گرفتهاند، با تانک ایستاده و شعار میدهند. همان لحظه هواپیمایی که در آن نشسته است، اوج می گیرد، هواپیما ا ز بالای سر مردم خیایان و آن هیاهوی آزار دهنده می پرد، سگها پارس میکنند و از خواب بیدار میشود.
چند تلفن ناشناس و پدر غایب
در رویای دوم، جدال و بحثی میان مادر و پدر است. رویا بین یا دخترخانواده، طرف پدر را می گیرد. همان موقع خبر میرسد که مادر با چندین نفر در رابطه موازی است و چندین تلفن در دست دارد. دختر به سمت پدر میرود. باید برای پدر کاری کرد. تن رنجور او دیگر تاب هجوم مواد روان گردان و دارو را ندارد. دخترخودش را در کلینیک میبیند. رئیس کلینیک یکی ازهمان افرادی است که مادر در رویا با آن ها رابطه دارد، دختر بلافاصله درخواست رییس کلینیک را مبنی بر این که درمان پدر را به عهده بگیرد، رد میکند.
مردی ناشناس برای درمان پدر جلو میآید، اما او هم شرطی دارد و به دختر میگوید: این درمان فقط در یک جلسه انجام خواهد شد و با درد زیاد همراه است. پدر در کلنیک حضور ندارد و دختر در کشمکش این است که چگونه او را راضی کند برای درمان به کلینیک مراجعه کند که از خواب بیدار میشود.
چند مسئولیت کاری و اشتیاقی که نیست
این وقایع را در بیداری می گوید. اما گویی بیدار شده تا حقیقت را نبیند و دررویای روز باشد. دختر در روایت سوم دیگر نه از روابط مادر شکایت دارد و نه از بیمسئولیتی پدر، میخواهد چیزی بگوید. می گوید: اصلا نمیخواهم درباره رویا هایم یا کارهای پدر و مادرم صحبت کنم. من در آستانه مهاجرت هستم و باید به زندگی خودم فکر کنم. البته که این سفر به سرزمینی که همه آرزویش را دارند، طلسم شده است. و ادامه میدهد: با این حال کمی احساس خستگی میکنم. چندین مسئولیت بر گردنم افتاده و به قول دوستانم، دارم با یک دست چندین هندوانه بر میدارم. اما یکی از این ها خیلی سنگین است و میخواستم راجع به همین موضوع صحبت کنم. یکی از این پروژه ها، آموزشی است و مربیمان بسیار سختگیر است و آموزشهایش با درد زیادی همراه است.
میشناسی اش که؟!، قبلا راجع به او صحبت کرده بودم. و نامش را به زبان میآورد. نام مربی را که میگوید، شباهت میان این اسم با نام رییس کلینیک که در رویا بود ، آشکار میشود. ممکن است رابطهای وجود داشته باشد؟
من مثل تو نمیشوم
دربیداری دختر از مامان خشمگین و از پدر نا امید است. اصلا زندگی پدر ومادرم به من چه؟!.
دختر به یاد میآورد که سالها پیش، پدرش چه رنج هایی را متحمل شده است. درکودکی، به علت مرگ زودهنگام پدرش مجبور شده با شوهرعمه فاسد و مال پرستی که به جز پول چیز دیگری را نمیشناخت از سنین کم دست و پنجه نرم کند. شوهرعمه منحرف،غارتگر، زمینخوار و استعمارگری که از همان زمان هویت پسر را از او گرفت و و او را وادار به بردگی کرد.
سال ها بعد، پسر در جنگ ، به اسارات دشمن در میآید. گویی اسارت در چنگال منحرفان و متجاوزان به نوعی برای او گرفتاری دریک چرخه اجبار به تکرار شده بود. تن مرد یک بار در کودکی و یک بار در جوانی مورد هجوم منحرفان قرار گرفت و درنهایت هم تنها با هجوم موادروان گردان می توانست هم این چرخه را تکرار کند و هم از بدن در برابر بازگشت چنین درد عظیمی مراقبت کند.
چندتایی های عجیب و شی مفقود شده
اما حالا نوبت به روابط میان رویاها و تداعیها میرسد. گویی رویا دارد حقیقتی را میگوید که بیداری درتلاش است تا آن را بپوشاند. چندین سگ دررویای اول با چندین رابطه و چندین شماره تلفن در رویای دوم و چندین کار همزمان و مسئولیت در تداعیهای بعدی چه چیزی را میخواهند به رویابین نشان دهند؟!
سگ ها جایگزین گربه شده اند، روابط موازی جایگزین بیمسئولیتی و تن پدر شدهاند و چندین کار ومسئولیتی که دختر همزمان برعهده دارد اما در همه آن ها حضور نداشته و بدون شوق و از روی اجبار در حال انجام آن ها است، جای اشتیاق درونی و تن دختر را گرفته است. این چند تایی ها باید معنای مشابهی داشته باشد.
درمانگر ناشناس و درمان تک جلسه
مرد ناشناس روی صندلی چوبی لهستانی نشسته و منتظر پاسخ دختر برای بستری پدر و ترک مصرف است. او رویا را دوباره در ذهن مرور میکند. درمانگر گفت که قیمت همان تک جلسه درمان، گران است. قیمت اش درد است. استخوانهایش زیر این درد خورد خواهند شد. و شاید به قیمت مرگ تن تمام شود. تن و گربه برای دختر تداعی میشود. و بعد نقشه ایران که به شکل گربه است، به ذهنش میآید. برای سفر و مهاجرت باید تن، وطن و پدر را جا بگذارد و برود. درواقع آن ها را گم کرده است که مجبور شده مهاجرت کند؟ و سگ دو زدن هایی که دست از سرش برنمیدارند. به خاطر میاورد جایی خوانده بود، علم وطن و غریزه بازگشت به خانه در گربه ها بسیار قوی است. سگ ها با اشخاص ارتباط میگیرند و گربهها با تن و زمین.
به یاد پدر و تن او میافتد. که سال ها هم دختر و هم مادر و خود پدر از تن مرد فراری بودهاند. یک چیز عجیب در تن پدر آزارم میدهد، نمی دانم چیست انحرافی که باید اصلاح شود یاچه؟. به یاد انزجارش از تظاهر کنندگان هم میافتد، دوست دارم له شان کنم.
باقیمانده ای رازآلود
گربه شبیه پدرم می خواهد تن باشد. همان چیزی که مادرم از آن بیزاراست. مادرم به دنبال پول است. همان چیزی که پدر ندارد. پدر سراسرعشق واشتیاق است ، البته که سال ها پیش، شوهر عمه غارتگر و بعد از آن، جنگ افروزان، اشتیاق را در او کشتند، اماهنوز هم میشود در بدن پدر، باقیمانده ای ازعشق را دید. اما مادر از پدر ناراضی است. او را بی مسئولیت خطاب میکند. مجبوراست هر طور که شده آینده نگری را پیشه کرده و پس انداز کند. تکیه گاهش هم میشود، مردان قابل اعتماد ثروتمند و فرهیخته که شبیه پدر نیستند. اینجا خیانت مادر برای دخترشکل دیگری میگیرد. حالا ارتباط سگ دو زدن، تحمیل کار اجباری توسط شوهر عمه استثمار گر بر بدن پدر، ارتباط های موازی، چندین هندوانه همزمان بلند کردن و مسئولیت های متعددد اجباری و خالی از لذت را متوجه میشود. یعنی مادر داشته کار انجام میداده وروکش ماجرا خیانت بوده است؟! و من هم دارم خیانت میکنم؟!
شبیه به دوره ملوک الطوایفی تاریخی که وقتی پدرغایب میشود، مردم به قبیلههای بیگانه آویزان میشوند. یک آویزان شدن همراه با اضطراب و اجبار که نه به منظور کسب لذت و کار توام با معنا بلکه به منظور پرکردن جای خالی پدر و جلوگیری از سقوط در چاه بی معنایی ناشی از نبود تن و پدر است.
پس من هم در بیداری شبیه مادر عمل می کنم اما در خواب، پدر را می جویم؟ در بیداری چه به هنگام مهاجرت، چه در لباس مبدل مدیر کلینیک و چه به شکل مربی سخت گیر، به دنبال شوهر عمه هستم.
یاد مربی سخت گیر می افتد. او دیگر چرا؟ مردی که نخبه مدارس تیزوهوشان و دانشگاه های برتر بوده است. اکنون ردای دانش بر تن کرده و ژست می دانم و دانای کل را به گونهای به خودش گرفته که هیچکس جرات ندانستن یا اشتباه در برابر او را ندارد. شمایلی که گویا تنها عاقل جهان او است و بقیه احمق.
ارتباط رویا و تداعی ها دارد، کم کم روشن میشود. به یا د میاورد در آخر رویای اول گربه پیدا شد. اگر بچه گربه اشتیاق و تن پدر باشد. چگونه می شود پدر را راضی کرد که از این ژویسانس مخرب دست بکشد و به جای تن دادن به ژویسانس استثمارگرانه درمان فوری که برخاسته از نظم مصرفی است، راه خانه را پیدا کند.
به یاد مهاجرت میافتد. به قدری قبول کردن این که مهاجرت باشوهرعمه استثمار گر یا جنگ افروزان یا ثروت اندوزان نظم مصرفی، دانش ویترینی وکاسب کارانه ولذت گرایانه ای که با آن درگیر است، شباهت دارد سخت است که بی درنگ می پرسد، خب اشتیاق پدر چه چیزی است؟!
ناخودآگاه به زور از سد سانسور گذشته و دروغ خودآگاه رافاش کرده است. او دربیداری سگ دوزدن مسیئولیت های همزمان مادر و مهاجرت را انتخاب کرده اما در رویا پدر گربه تن و وطن انتخاب اوست . یک نه تمام عیار به شوهر عمه منحرف گفته است.
هنوز یک نقطه مجهول باقی مانده است. پدرم عاشق چه چیزی است؟! آنچه دراو کشته شده است چه چیزی است؟! اگرشوهرعمه و مواد نباشند چه چیزی قرار است جای آن ها رابگیرد؟!
نویسنده: دکتر مریم بهریان

نوشته
دکتر مریم بهریان
روانشناس بالینی، درمانگر و پژوهشگر
مطالب این وبسایت جنبه آموزشی، تحلیلی و آگاهیبخشی دارد و جایگزین تشخیص، درمان یا مشاوره تخصصی نیست.
مقالات مرتبط
آیا دریا صاحب دارد؟
آناهیتا در ایران باستان همان الهه آب است. نام این ایزدبانو در اوستا، دو واژه قدرتمند و آب را در کنار هم قرار می دهد. این رویاها نشان می دهد که گویی در ناخودآگاه جمعی ما آب و قدرت عمیقا به هم گره خورده اند . آناهیتا ایزد بانویی لطیف و بارور ، اما سوار بر ارابه های جنگی، همان چهار اسب باد و باران و ابر تکرگ که هم مایه حیات هست و هم مایه پیروزی در جنگ.
کلام، بدن و تحول
موقعی که از مقعد صحبت میکنیم، یعنی با چیزهایی سروکار داریم که اضافهاند و باید خرج شوند؛ همانطور که خودتان گفتید، مسئله خروج و دفع. ولی این اتفاق نمیافتد. و چون این اتفاق نمیافتد، همه مسائل مقعدی را با خودش میآورد. در بیاشتهایی میبینید، در پراشتهایی عصبی میبینید؛ همه این مسائل مربوط به تغذیه و رژیمها بیارتباط به این قضیه نیستند. شما در رویاهای مختلف هم هیچ فردی را پیدا نمیکنید که با این مسئله قضیه نداشته باشد؛ خواهناخواه همه آدمها خوابهایی دارند که به مسئله مقعدی ربط دارد. میبینی فردی نمیتواند دفع کند، یا فردی خیلی خرابکاری میکند، یا فردی دفع میکند و همه دارند میبینندش. اینها همگی نشان میدهد که مسئله دفع کردن این اضافات چقدر مهم است.
خروج در رویا
دانشآموز ممکن است یاد بگیرد که پاسخ خودش اهمیت ندارد و فقط پاسخ درستِ ارائهشده از سوی استاد معتبر است. گاهی وقتها، اساتیدی هم که در مرحلهٔ مقعدی ماندهاند و بهجای تولید و خرج کردن بدنشان به اندوختن علم یا ثروت مشغول هستند، این تفکر را در دانشآموزان و دیگری ایجاد میکنند که زمانی واقعی هستند که استاد آنها را تأیید کند. پژوهش را باید زمانی منتشر کنند که کامل شود و این کمال ممکن است هیچوقت شکل نگیرد. در همهٔ این موارد، مسئله فقط ناتوانی در خروج نیست. این پرسش مطرح میشود: بدنم را کجا باید خرج کنم؟ یا آیا این بدن ارزش خرج شدن دارد؟
