میل، میل دیگری است
«و نترسیم از مرگ مرگ پایان کبوتر نیست»
گویی شاعر در میانه گفتن، دارد میل خودش را به چالش میکشد؛ انگار کلمات از جایی بیرون میآیند که دیگر فقط متعلق به او نیستند.
در روانکاوی گفته میشود: میل هرگز از خودِ فرد آغاز نمیشود. ما میل را از دیگری میگیریم؛ از نگاه او، از زبان او، از جای خالی او. ما به چیزی تبدیل میشویم که در چشم دیگری دیدهایم.
و شاید همینجا است که شاعر، ناآگاهانه، از خود فاصله میگیرد.
«و نترسیم از مرگ مرگ پایان کبوتر نیست»
در این جمله، مرگ نه پایان، بلکه تغییر نسبت ما با جهان است؛ گویی چیزی در نگاه باید جابهجا شود تا مرگ، پایان مطلق نباشد.
سهراب سپهری از ما میخواهد واژهها را بشوییم، نگاه را بشوییم، و جهان را از نو ببینیم:
«چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»
اما اگر از منظر میل نگاه کنیم، این “دیدنِ دیگر” فقط تغییر نگاه نیست؛ تغییر جایگاه ما در میل دیگری است.
ما آن چیزی نیستیم که فکر میکنیم هستیم؛ ما آن چیزی هستیم که در نگاه دیگری شکل گرفتهایم. چشمان دیگران، ما را میسازند.
برای همین است که جهان همیشه کمی ناآشناست. زیرا آنچه میبینیم، صرفاً واقعیت نیست؛ ردّ میلهایی است که پیش از ما در آن نشستهاند.
و شاید شعر، همین لحظهی لغزش باشد؛ جایی که میل، خودش را لو میدهد.
نه در توضیح، بلکه در تغییر نگاه.

نوشته
دکتر مریم بهریان
روانشناس بالینی، درمانگر و پژوهشگر
مطالب این وبسایت جنبه آموزشی، تحلیلی و آگاهیبخشی دارد و جایگزین تشخیص، درمان یا مشاوره تخصصی نیست.
مقالات مرتبط
آیا دریا صاحب دارد؟
آناهیتا در ایران باستان همان الهه آب است. نام این ایزدبانو در اوستا، دو واژه قدرتمند و آب را در کنار هم قرار می دهد. این رویاها نشان می دهد که گویی در ناخودآگاه جمعی ما آب و قدرت عمیقا به هم گره خورده اند . آناهیتا ایزد بانویی لطیف و بارور ، اما سوار بر ارابه های جنگی، همان چهار اسب باد و باران و ابر تکرگ که هم مایه حیات هست و هم مایه پیروزی در جنگ.
کلام، بدن و تحول
موقعی که از مقعد صحبت میکنیم، یعنی با چیزهایی سروکار داریم که اضافهاند و باید خرج شوند؛ همانطور که خودتان گفتید، مسئله خروج و دفع. ولی این اتفاق نمیافتد. و چون این اتفاق نمیافتد، همه مسائل مقعدی را با خودش میآورد. در بیاشتهایی میبینید، در پراشتهایی عصبی میبینید؛ همه این مسائل مربوط به تغذیه و رژیمها بیارتباط به این قضیه نیستند. شما در رویاهای مختلف هم هیچ فردی را پیدا نمیکنید که با این مسئله قضیه نداشته باشد؛ خواهناخواه همه آدمها خوابهایی دارند که به مسئله مقعدی ربط دارد. میبینی فردی نمیتواند دفع کند، یا فردی خیلی خرابکاری میکند، یا فردی دفع میکند و همه دارند میبینندش. اینها همگی نشان میدهد که مسئله دفع کردن این اضافات چقدر مهم است.
خروج در رویا
دانشآموز ممکن است یاد بگیرد که پاسخ خودش اهمیت ندارد و فقط پاسخ درستِ ارائهشده از سوی استاد معتبر است. گاهی وقتها، اساتیدی هم که در مرحلهٔ مقعدی ماندهاند و بهجای تولید و خرج کردن بدنشان به اندوختن علم یا ثروت مشغول هستند، این تفکر را در دانشآموزان و دیگری ایجاد میکنند که زمانی واقعی هستند که استاد آنها را تأیید کند. پژوهش را باید زمانی منتشر کنند که کامل شود و این کمال ممکن است هیچوقت شکل نگیرد. در همهٔ این موارد، مسئله فقط ناتوانی در خروج نیست. این پرسش مطرح میشود: بدنم را کجا باید خرج کنم؟ یا آیا این بدن ارزش خرج شدن دارد؟
