اسطورهها به عنوان قوانین واقعی: از اتاق درمان تا جامعه
آیا اسطوره یک دروغ تسلیبخش است یا بازتابی از یک حقیقت پنهان؟ . آیا روانکاوی به معنای واقعی آن، بازتولید یک اسطوره در دل تاریخ است که با اسطورههای پیشین پیوند میخورد یا صرفاً یک قرارداد مدرن میان آنالیست و آنالیزان است؟ .برخی اسطوره را یک داستان یا قصه مقدس مینامند؛ روایتی که از ما در برابر فقدان و خلاء هولناک و ذاتی هستی محافظت میکند .
اسطورهها به عنوان قوانین واقعی: از اتاق درمان تا جامعه
نویسنده: دکتر مریم بهریان
رمزگشایی استحاله سه واژه «قلب، تقلب و انقلاب» در فهم اسطورهها
چه اندازه به یکدیگر نزدیک و چه اندازه از هم دورند، آیا متقلب و انقلابی دو روی سکه هستند؟
اساس این نوشته از یک پرسش و به دنبال آن یک رویا آغاز شده است؛ تا چه اندازه به یکدیگر عشق میورزیم و قلبهایمان به هم نزدیک است و چگونه است که قلب و تقلب در تقابل با هم قرار میگیرند، در حالی که به هم نزدیکند.
زمانی برگزاری امتحانات دانشگاه. به همه اجازه دسترسی به تلفن همراه داده شده است و دانشجو میتواند از هوش مصنوعی و چتجیپتی کمک بگیرد .
اما من این کار را انجام ندادم . میدانستم ممکن است همه نمره بالا بگیرند و نمره من کم شود اما تقلب نکردم.
نمیتوانم تقلب کنم . و همان شب رویا دیدم: در آن رویا دوست داشتم استاد مرا در آغوش بگیرد، استاد مرا بغل کرد اما گفت که خطر ابطال پروانه کسب و کارش وجود دارد. در صحنه بعدی رودخانهای بود که در آن مایههای ماترک میراث خانواده مادری بودند . ماهیهای مردهای رها بودند و من به دنبال جمع کردن تکههای شکسته مجسمهای بودم که همان استاد سینی کهنه و رنگوروفتهای را به من نشان داد و پرسید این متعلق به شما است؟ و من در جواب گفتم که نه و او گفت که چه خوب حرام و حلال سرت میشود و من با خودم فکر کردم شاید اگر چیز باارزشی بود اینچنین صادق نبودم .
استاد به ساختمان اشاره میکند و میگوید هنگام ساخت این ساختمان به بستر دلفینها تجاوز شده بود.
هنگامی که رویا بین در حال تداعی کردن است؛ به یاد معشوقی میافتد که از ورود به عشق عمیق اجتناب میکند و از کمالگرایی و زیبایی معشوق میهراسد و جرات ورود و خط انداختن به او را ندارد.
اولین خاطره کودکی او به موضوع انقلاب بازمیگردد: سه چهار ساله بودم خیابانها پر از هیاهو بود، عده زیادی در حال اعتراض بودند و من در بغل مادربزرگ بودم و ضربان قلبش را احساس میکردم .. اما او در سکوت بود و هیچ نظری نمیداد .
وقتی به خانه رسیدیم و از مادربزرگ پرسیده شد خیابانها چه خبر بود؟ گفت هیچ، همهچیز در امن و امان بود ..این جریان از تقلب به قلب و انقلاب میرسد و با کمک رمزگشایی مفهوم اسطوره و عشق، چه در سطح جمعی و چه در سطح فردی در تلاش است تا خوانش متفاوتی از مفهوم اسطوره از گذشته تا عصر مدرن به دست بیاورد.
بازتابی از یک حقیقت یا دروغ تسلی بخش
آیا اسطوره یک دروغ تسلیبخش است یا بازتابی از یک حقیقت پنهان؟ . آیا روانکاوی به معنای واقعی آن، بازتولید یک اسطوره در دل تاریخ است که با اسطورههای پیشین پیوند میخورد یا صرفاً یک قرارداد مدرن میان آنالیست و آنالیزان است؟ .برخی اسطوره را یک داستان یا قصه مقدس مینامند؛ روایتی که از ما در برابر فقدان و خلاء هولناک و ذاتی هستی محافظت میکند .
اسطوره مسیح یا دیونیزوس عاشق یا حلاج شهید که روایت مقدس بسیاری از رنج انسانها در طول تاریخ بوده است، از نقطه نظر برخی محققان، داستانی است که خلق آن، کارکرد محافظتی دارد تا فرد را از لمس بیمعنایی و فقدان بنیادین که انسان را به ورطه جنون میکشاند، رها بخشد.
از منظر آنها، جهان در ذات خود هیچ معنایی ندارد و مواجهه مستقیم با این خلاء و فقدان، انسان را دچار اضطراب وجودی شدیدی میکند که جنونآور و سایکوزساز است .
اما از دیدگاه دیگری که عمدتاً به تفکرات ژاک لکان و کلود لوی-استروس پیوند میخورد، اسطورهها صرفاً یک داستان یا قصه مقدس نیستند که برای فرار از لمس واقع یا بیمعنایی جهان بافته شده باشند.
منطق ریاضیاتی در اسطوره ها
اسطورهها فارغ از محتوایی که دارند، چه در سطح جمعی و چه در سطح فردی، از ساختارهای ریاضیاتی و منطق مشابهی برخوردار هستند.
برای نمونه منطق نظریه بازیها و ریاضیات بقا، فرمول ریاضیاتی خلق از ناچیز، و منطق اگزیستانسیال بردار نیرو در روان، سه قاعده ریاضیاتی-منطقی را نشان میدهند که اثباتی برای اسطورهها به شمار میروند؛ قوانینی که حرکت به سمت ایثار یا خلق یک رفتار اصیل انسانی در دل رنج و تراژدی جهان را نشان میدهند .
اسطورههای عاشق یا فداکار از نظر این پژوهشگران یک قصه قشنگ یا داستان خیالی نیست، بلکه یک قاعده منطقی، ریاضیاتی و ضرورتی ساختاری است که مستقیماً از دل واقعیت روان و جهان بیرون میآید.
از نظر تکاملی، ایثار یا فدا کردن جان برای معشوق یک فرمول بهینهسازی برای بقای متقابل کل یک سیستم است . وقتی جهان درگیر رنج و بیمعنایی است، اگر سوژه رفتار خودخواهانه محض را پیش بگیرد، آنتروپی (آشوب و فروپاشی) سیستم به سوی بینهایت میرود.
در واقع اسطوره جان فدا کردن در مسیر محبوب یا فداکاری عاشقانه عظیم به خاطر دال مطلق حق، روکش و محتوایی برای یک قاعده است تا سیستم بتواند پایداری خود را حفظ کند.
اسطوره ها و درمان فردی
لوی-استروس اسطورهها را به فرمول جبری تبدیل کرد و نشان داد که ذهن انسانهای بدوی هنگام ساخت اسطوره، مانند یک کامپیوتر و ریاضیدان عمل میکردند تا تعارضات وجودی مانند زندگی و مرگ، و طبیعت و فرهنگ را حل کرده و به پرسشهای بنیادین هستیشناسی از طریق قواعد پاسخ دهند . او معتقد بود اسطوره توسط انسانها اندیشیده نمیشود، بلکه از طریق انسان میاندیشد.
همین مسئله در سطح فردی و برای یک بیمار روانرنجور صادق است. نگاه لکان و لوی-استروس صرفاً یک تئوری کلان جامعهشناختی یا اسطورهشناختی نبود، بلکه مستقیماً در سطح بالینی، فردی و در اتاق درمان کاربرد دارد . برای این دو متفکر، «کشف تاریخچه نیاکانی» و بازسازی «اسطوره شخصی و اصیل پدری»، کلیدِ رهایی بیمار از سمپتومهای روانرنجوری است .
بیمار به اتاق روانکاوی میآید تا اسطوره فردی خود را در پیوند با تاریخچه خانوادهاش کشف کند و به رنجش معنایی عمیق و لذتبخش بدهد . لوی-استروس عقیده داشت برخلاف یک رمان، اسطوره نویسنده ندارد؛ فرد آن را نمیسازد، بلکه محصول یک تاریخ است، نتیجه داستانهایی که دیگران زندگی کردهاند .
به این معنا که دیگری، مقدم بر فرد وجود دارد . برای نمونه کیس کلاسیک مرد موشی (ارنست لانزر) از منظر مفهوم اسطوره فردی روانرنجور لکان، گرهگشاست .) ساختار روانرنجوری وسواسی ارنست بر پایه یک «تقلب بنیادین» در تاریخچه پدری او بنا شده بود .). پدر ارنست در دوران سربازی دست به دو اقدامِ منفعتطلبانه زد که از دل اسطوره و میل اصیل برنیامده بود:
اول، باختن مبلغی از پول ارتش در قمار و فرار از پرداخت آن بدهی عینی به واسطه یک دوست ناشناس، و دوم، رها کردن معشوقه فقیر اما اصیل خود (خیانت به ساحت قلب) جهت ازدواج با زن ثروتمند برای ساختن دژ امن مادی.
ناخودآگاه ارنست، بدون آگاهی آگاهانه او، این بدهی پدری را به ارث برد و اسطوره فردی او حول دو تعارضِ کپی برابر اصل با فونداسیون پدری شکل گرفت: تعارض میان ازدواج با دختری فقیر اما واجد میل یا تن دادن به خواست مادر برای ازدواج با دختری ثروتمند، و وحشت هولناک از شکنجه موشها به عنوان نمادی از سائقهای سرکوبشده و تروما.
ارنست برای پرداخت بدهی عینک خود به پستچی، مناسک و قوانین بوروکراتیک و ناممکن مندرآوردی و وسواسی طراحی میکرد .او در واقع دست به یک تقلب روانی میزد؛ وضع کردن این قوانین صوری و دستاندازهای بوروکراتیک، مکانیسم دفاعی بود تا او را از انقلاب روان محافظت کند .
انقلاب واقعی برای سوژه، مواجهه با امر واقعِ رنج، اعتراف ناخودآگاه به نفرت از اختگی پدر، و پذیرش کستریشن و فقدان بود . مرد موشی نمونه اعلای سوژهای است که کل ابعاد عاطفی خود را به یک بوروکراسی خشک تبدیل میکند تا بدهی نام پدر را بدون تن دادن به انقلاب وجودی، به شکلی تقلبآمیز و صوری پرداخت کند؛ رفتاری که امروز در پناه بردن انسان مدرن به ساختارهای تکنولوژی جهت فرار از آشوب و شلوغی خیابانهای تروما بازتولید میشود.رویا اسطوره فردی است و اسطوره رویای جمعی
چگونه اسطورهها ما را در برابر خلاء هولناک هستی محافظت میکنند؟
زنی در خواب میبیند که در حال حرکت از یک خانه مدرن به خانه سنتی است که در آن آب به اندازه کافی وجود ندارد و از سقف آن خون میچکد .). و در رویای دیگری میبیند که در یک خانه مدرن قرار دارد اما مرد شکنجهگری در حال سوءاستفاده از ساکنان است .). این خانه با اینکه یک در به سمت بیرون دارد و پشت در سربازها برای محافظت وجود دارند؛ اما ساکنان به آنها مراجعه نمیکنند و این موضوع مایه تعجب رویا بین شده است.
او با اینکه در جهان بیداری به زندگی مدرن علاقهمند نیست اما در رویا به سمت خرید خانه قدیمی با بافت سنتی حرکت میکند .در خانه قدیمی عشق و رنج وجودی در قالب چکیدن خون از سقف و کمبود آب نشان داده میشود . قلب در این فضا وجود دارد و هنوز به تقلب و از بین رفتن اشتیاق منجر نشده است .حضور سربازان و مراجعه نکردن ساکنان خانه به قانون یا مأمورانی که بیرون در حضور دارند، نماد قانونهای قراردادی و وضعیتی است که از دل تقلب، نه انقلاب واقعی و اشتیاق، بنا نهاده شدهاند
قانونی که از دل اسطوره وضع شود، یک قانون واقعی است که در فضای بالینی و فردی به روانکاویشونده کمک میکند تا به قلب تاریخچه خانوادگی خود راه پیدا کند و اسطوره حقیقی خود را بیابد . در این مسیر یک انقلاب واقعی و جابهجایی حقیقی رخ خواهد داد و با درمانهای تقلبی که تنها جنبه قراردادی و وضعیتی دارند متفاوت خواهد بود .
هرچند که چنین چیزی با تراژدی که از قلب برمیخیزد و منجر به انقلاب میشود، رابطه نزدیکی دارد .اینجا است که روانکاوی به عنوان یک اسطوره و یافت اسطورهای که روانکاو و روانکاویشونده را به هم پیوند میدهد میتواند مورد پرسش قرار بگیرد:
این که روانکاو یک هیچ است که پولش را میگیرد و نامه ربوده شده را تحویلتان میدهد و میرود یا قلب و انقلاب در آنالیزان و آنالیست به هم پیوند میخورد؟ که هر دو از آن خلاءِ هستی مطلعند! یک جریان اسطورهای عمیق اسطورهها صرفاً داستانهای باستانی نیستند؛ آنها قوانین نانوشتهای هستند که همین امروز روان ما، انتخابهای ما و حتی رویاهای شبانه ما را هدایت میکنند.من در کانال تلگرام «تداعی آزاد»، به رمزگشایی از همین اسطورههای شخصی میپردازم. تفاوت این کانال در این است که رویاهای فردی را از منظر اسطورهشناسی و روانکاوی لکانی تحلیل بررسی میکنیم تا ببینیم هر روان درگیر کدام اسطوره باستانی است.برای خواندن تحلیل اسطوره و رویا، به ما بپیوندید: ورود به کانال تلگرام دکتر مریم بهریان https://t.me/psychofreepen

نوشته
دکتر مریم بهریان
روانشناس بالینی، درمانگر و پژوهشگر
مطالب این وبسایت جنبه آموزشی، تحلیلی و آگاهیبخشی دارد و جایگزین تشخیص، درمان یا مشاوره تخصصی نیست.
مقالات مرتبط
آیا دریا صاحب دارد؟
آناهیتا در ایران باستان همان الهه آب است. نام این ایزدبانو در اوستا، دو واژه قدرتمند و آب را در کنار هم قرار می دهد. این رویاها نشان می دهد که گویی در ناخودآگاه جمعی ما آب و قدرت عمیقا به هم گره خورده اند . آناهیتا ایزد بانویی لطیف و بارور ، اما سوار بر ارابه های جنگی، همان چهار اسب باد و باران و ابر تکرگ که هم مایه حیات هست و هم مایه پیروزی در جنگ.
کلام، بدن و تحول
موقعی که از مقعد صحبت میکنیم، یعنی با چیزهایی سروکار داریم که اضافهاند و باید خرج شوند؛ همانطور که خودتان گفتید، مسئله خروج و دفع. ولی این اتفاق نمیافتد. و چون این اتفاق نمیافتد، همه مسائل مقعدی را با خودش میآورد. در بیاشتهایی میبینید، در پراشتهایی عصبی میبینید؛ همه این مسائل مربوط به تغذیه و رژیمها بیارتباط به این قضیه نیستند. شما در رویاهای مختلف هم هیچ فردی را پیدا نمیکنید که با این مسئله قضیه نداشته باشد؛ خواهناخواه همه آدمها خوابهایی دارند که به مسئله مقعدی ربط دارد. میبینی فردی نمیتواند دفع کند، یا فردی خیلی خرابکاری میکند، یا فردی دفع میکند و همه دارند میبینندش. اینها همگی نشان میدهد که مسئله دفع کردن این اضافات چقدر مهم است.
خروج در رویا
دانشآموز ممکن است یاد بگیرد که پاسخ خودش اهمیت ندارد و فقط پاسخ درستِ ارائهشده از سوی استاد معتبر است. گاهی وقتها، اساتیدی هم که در مرحلهٔ مقعدی ماندهاند و بهجای تولید و خرج کردن بدنشان به اندوختن علم یا ثروت مشغول هستند، این تفکر را در دانشآموزان و دیگری ایجاد میکنند که زمانی واقعی هستند که استاد آنها را تأیید کند. پژوهش را باید زمانی منتشر کنند که کامل شود و این کمال ممکن است هیچوقت شکل نگیرد. در همهٔ این موارد، مسئله فقط ناتوانی در خروج نیست. این پرسش مطرح میشود: بدنم را کجا باید خرج کنم؟ یا آیا این بدن ارزش خرج شدن دارد؟
