عصر هراس سرخ
درباره فیلم «شب به خیر موفق باشید» که جدال یک روزنامه نگار با «مک کارتیسم» را روایت می کند
درباره فیلم «شب به خیر موفق باشید» که جدال یک روزنامه نگار با «مک کارتیسم» را روایت می کند نویسنده: دکتر مریم بهریان، روان شناس بالینی
شب بخیر موفق باشید، درامی است که اگرچه در سال 2005 توسط جورج کلونی ساخته شد، اما حقیقت تاریخی را که به حدود 5 دهه پیش از آن باز می گردد را روایت می کند. در این فیلم، ادوارد مورو با بازی «دیویداستراترن»، روزنامه نگار ( گوینده شبکه CBS) است که بر خلاف اکثریت جامعه آن روز، شهامت نه گفتن، و پرسشگری را داشت و بله قربان گوی سیاست های سناتور جمهوری خواه آمریکایی نشد. او به رغم هزینه گزافی که ممکن بود بپردازد، در برنامه تلویزیونی جنجال برانگیزی، با سناتور جوزف مک کارتی مناظره می کند، تا این که در نهایت موفق می شود از سناتور جمهوری خواه اهل ویسکانسین، «قدرت زدایی» کند. جورج کلونی برای به تصویر کشیدن سناریو، از ساختار روایی چرخه ای (cyclic narrative structure) استفاده می کند، تا مخاطبان را هرچه بیشتر با مولفههای مهم و تکرار شونده رسانه و قدرت در زمانههای مختلف آشنا کند. ساختار روایی چرخه ای، سبکی از داستان نویسی است که در آن داستان از همان جایی که آغاز می شود به پایان می رسد و سناریوهای مشابه آن را می توان در زمانه های مختلف تاریخی یافت. داستان فیلم، بخشی از واقعیت تاریخی اوایل دهه 1950 را باز روایی می کند. در این زمانه دو رویداد مهم، به وقوع پیوست که «جورج کلونی» هوشمندانه آن ها را به دلیل تاثیرگذاری شان در عصر امروز، به تصویر کشید. ماجرای «هراس سرخ» و «شخصیت زایی قدرت» در دوران جنگ سرد که عصر مک کارتیسم خوانده میشد و همچنان نقش تلویزیون به عنوان رسانه دوره پسا صنعتی در شخصیتزدایی از قدرت، دو محور اصلی این فیلم را تشکیل می دهند.
جریان مککارتیسم
جریان مککارتیسم به جنبشهای ضد کمونیستی مربوط می شود، که بنیان گذار آن سناتور جمهوری خواه اهل ویس کانسین، «جوزف مک کارتی » بود. از سال 1947، و با آغاز دوره جنگ سرد، جو مک کارتی، مدعی شد که کمونیستهای شوروی، مهاجم فرهنگی محسوب میشوند و از آن زمان «کمونیست هراسی» راس برنامههای دولت مک کارتی قرار گرفت. جو مک کارتی هر گونه مخالفت و «نقادی» علیه سیستم را برابر با«خیانت» در نظر میگرفت و مخالفان خود را خائن خطاب کرد. فضای رعب آور و هراسناک ایجاد شده در عصر مک کارتیسم، به گونه ای بود که امکان هرگونه پرسشگری و نقد را از مردم می گرفت و فیلم سازان، نویسندگان، هنرمندان، استادان دانشگاه و منتقدان بیشماری، با توهم توطئه سناتور آمریکایی، از کار بیکار شدند یا به زندان افتادند. بخشی از جریان مک کارتیسم ، برخاسته از ذهن متوهم یک کیش شخصیت بود، پدیده ای که در حوزه علوم سیاسی به آن «شخصی شدن قدرت» میگویند.
شخصی شدن قدرت
پژوهشگران علوم سیاسی معتقدند، هر گاه حاکمان و مراجع قدرت، به شکل نامشروع و دلبخواهی و با استناد بر ایدههای شخصی، و نه با تکیه بر قانون و شرع، احکامی را صادر کنند، پدیده «شخصی شدن» قدرت اتفاق میافتد. در این سیستم، دروغ به تدریج جای حقیقت را میگیرد. چنین دروغ هایی که در ابتدا تنها به شکل ایده یک کیش شخصیت است، کم کم، به «فریب های نظام یافته» تبدیل می شود، و هر گونه پرسشگری و انتقاد، یا زیر سوال بردن آن قانون، جرم محسوب می شود. ادوارد مارو در فیلم «شب بخیر موفق باشی»، از رسانه به عنوان ابزاری برای شکستن پیکر این نظام دروغ استفاده کرد. جورج کلونی نشا ن داد که چگونه رسانه همانگونه که باعث «شخصیت زایی» قدرت میشوند، میتوانند از قدرت «شخصیت زدایی» کنند.
سه دوره ارتباطی مهم
بنابراین نقش «تلویزیون» به عنوان ابزار رسانه ای مهم عصر پسا صنعتی، در فیلم جورج کلونی، به تصویر کشیده شد. عصر مک کارتیسم را می توان آغاز دوره پسا صنعتی نامید. به باور مارشال مک لوهان، فیلسوف رسانه، از سه دوره ارتباطی مهم در طول تاریخ نباید غافل ماند: دوره «قبیلهای» ایدئولوژی ها به واسطه افرادی که جاذبه کلام داشتند و به شکل شفاهی، به مردم انتقال داده میشد. دوره «قبیله زدایی» در عصر صنعتی رخ داد و روش های ارتباطی مکتوب و نوشتاری بیشتر رواج داشت، به مراتب، عقل گرایی و تصمیم گیری های تفکر محور رونق گرفت. اما در دوره «پسا صنعتی» با روی کار آمدن تلویزیون و عصر قبیلهای شدن مجدد، تفکر جادویی و مبتنی بر پدیدههای غیر واقعی و شکلگیری هراسهای بیمنطق، حکمفرما شد.
قبیله گرایی مدرن
در این عصر، دوباره قبیله گرایی، متولد می شود. تلویزیون جای قبیله را می گیرد، و اکثرا جهانی غیر واقعی را به تصویر می کشد. ادوراد مارو، در فیلم جورج کلونی، از جمله معدود کسانی بود که فریب جادوی تلویزیون را نخورد، او «دیگر هراسی» کاذب مک کارتی، را به چالش کشید. مارو، در این راه با مخالفت های زیادی روبه رو می شود. سعی می کند ویلیام پیلی، مدیر شبکه CBS را متوجه این موضوع کند که باید از تلویزیون به عنوان، ابزاری برای آموزش و آگاهسازی استفاده شود، اما پیلی با این موضوع مخالفت میکند و میگوید، مردم مشتاق هستند از برنامههای تلویزیونی لذت ببرند و به دنبال آگاه سازی و آموزشهای سیاسی و مدنی نیستند. مورو به عنوان شخصیتی که هم در تاریخ و هم در فیلم می تواند «نه» بگوید، در نهایت از این ایده دستکاری شده و مدرنیزه شده کارل مارکس که « تلویزیون افیون تودهها و روح یک جهان بی روح است» استفاده می کند و تهیه کنندگان و برنامه سازان تلویزیونی را متقاعد می کند، برای نشان دادن عریانی پادشاهی که به جای لباس پرچم بر تن کرده، باید از تلویزیون به عنوان وسیله ای برای آگاه سازی بهره گرفت.
از دیگر مولفه هایی که در فیلم شب بخیر، موفق باشی به خوبی نمایش داده می شود، هراس و موج وحشتی است که در دوره مک کارتیسم به راه افتاد و «هراس سرخ» دوم نامیده شد.
وحشت، ابزاری برای قدرت
لارس اسوندسن، فیلسوف نروژی، در کتاب فلسفه ترس می نویسد، یکی از ابزارهای مهم قدرت، ایجاد هراس است. بسیاری از پدیده ها در سیاست، فاجعه سازی میشوند و اغراق آمیز نشان داده میشوند، گزاره هایی که میزان خطرآمیز بودن شان هیچ گاه راست آزمایی نشده است. هراس سرخ، تبعات بسیار زیادی بر زندگی آمریکایی ها در عرصه های اجتماعی، آموزشی، اقتصادی و فرهنگی گذاشت. و مستنداتی وجود دارد که بر طبق آن، حتی با گذشت چندین دهه، از عصر مک کارتیسم، هنوز افرادی وجود داشتند که از نقل قول خاطرات مربوط به آن زمان، وحشت داشتند. این ایده پرفسور اسوندسن، که چگونه حاکمان تمامیت خواه از ابزار «هراس » استفاده می کنند تا ایده های نامشروع خود را مشروع کنند، در این فیلم به خوبی نشان داده شد.
تفکر سیاه و سفید
اخلاق و جزم اندیشی موضوع دیگری بود که در فیلم به آن پرداخته شد. فیلم به شکل سیاه و سفید نمایش داده شد. به غیر از این که جورج کلونی از ایده فیلمبرداری سیاه و سفید استفاده کرد تا بتواند مستندات تاریخی را در فیلم بگنجاند، به شکل نمادین یک تعبیر می تواند این باشد که در صورت بیتوجهی به تاریخ، محکوم به تکرار آن خواهیم بود و از طرفی، می توان آن را نماد تفکر سیاه و سفید یا دو گانه همه یا هیچ، در شخصیت های اصلی داستان در نظر گرفت.
جو مک کارتی و ادوارد مورو، اگر چه آرمان های متفاوت داشتند، اما هر دوی آن ها ویژگی مشترکشان، تعصب و جزم اندیشی بود. د رواقع سناریو فیلم به «اخلاق مداری» روزنامه نگاری اشاره داشت، اما ادوارد مارو به قدری در افشای حقیقت و محکوم ساختن سیاست های کمونیست هراسی، جزم اندیش بود، که در نهایت منجر به این شد که مارو نیز همانند مک کارتی به جهان با دید تونلی بنگرد، و شک و تردید را که مولفه بنیادینی در اخلاق مبارزه به شمار می رود را از دست بدهد. با این حال ؛ به غیر از جنبه پارادوکسیکال ماجرا در مبارزه میان ادوارد مارو و جو مک کارتی ؛ به این بخش از اخلاق قراردادی روزنامه نگاری که به بیان حقیقت و افشای دروغ، تاکید دارد، اشاره شد.
در جست و جوی حق
یکی از اصول اخلاق روزنامه نگاری که توسط جامعه روزنامه نگاران حرفه ای (Societies of Professional Journalists) وضع شده است، این است که روزنامه نگار باید در جست و جوی حقیقت باشد و مرز میان آنچه درست و آنچه فریب است را تشخیص داده و گزارش دهد. کاری که مارو در مواجهه با توهم توطئه و افکار پارانوئیدی سناتور آمریکایی، انجام داد و در نهایت سنای آمریکا را متقاعد کرد که حقیقت چیز دیگری است.
فرافکنیهای سیاسی
ادبیات « دیگر هراسی و دشمن ستیزی» گفتمان رایج عصر مک کارتیسم بود که در فیلم شب بخیر موفق باشی، به وضوح، بازنمایی شد. شنود مکالمات شهروندان، راه اندازی نظام های کنترل بر فعالیت دانشگاهیان و جامعه آکادمیک، ممنوع شدن نشر برخی از کتاب ها و هراس از حضور دشمن در تمامی بخش های جامعه، هر بیننده آشنا با اصول روان کاوی را به یاد مفهوم فرافکنی می اندازد. «ولادیمیر اودایینگ» در کتاب «یونگ و سیاست» می نویسد : روان به دشمن نیاز دارد، و حتی برای تامین این نیاز دست به دشمن تراشی هم می زند. در واقع از آنجایی که وجود احساسات خصمانه بخش گریز ناپذیر از روان هر انسانی است، در صورتی که نخواهیم آن ها را بپذیریم، دست به فرافکنی می زنیم. فرافکنی منفی به معنای هراسی است که بی اختیار و در نهان، از اهریمن وجود دارد و برای توجیه این احساسات خصمانه به دشمنی آشکار و عینی نیاز است تا به آن استناد شود. در فیلم می بینم که مارو تصمیم می گیرد، گزارشی را که مربوط به اخراج ناعادلانه، خلبان نیروی هوایی است را منتشر کند. کمیته ضد کمونیسم، مک کارتی شواهدی ارائه می کند که نشان میدهد، این خلبان آرمانهای کمونیسیتی دارد. این داستان، مفهوم فرافکنی منفی و هولناک جلوه دادن تهدید از آنچه که در واقعیت است را نشان می دهد. به عقیده یونگ، ما صرفا دشمن خویش را به همان کاستیهای غیر قابل پذیرشی متهم میسازیم که خودمان گرفتارش هستیم. قضاوتی که ما درباره دشمنان خود می کنیم، در واقع داوری ما درباره بخش ناخودآگاه وجودمان است، ما بر مولفه بازنشاخته وجود خودمان خشم می گیریم.
در کتاب یونگ و سیاست، نویسنده توضیح میدهد، در جوامعی که حاکمان یا افراد در جستجوی یک وضعیت آرمانی یا یوتوپیایی هستند، این پدیده که فرد ناچار می شود بی عدالتیها و شرارتها را پای یک نفر دیگر بنویسد، بیشتر دیده می شود. بنابراین کارل گوستاو یونگ، روانپزشک و اسطوره شناس سوئیسی، دموکراسی و وجود رسانه آزاد را یکی از راه های تعدیل و متوازن ساختن غرایز قدرتطلبی در عرصه سیاست میداند. به عقیده او، در یک سیستم دموکراتیک، دشمنی فرد با دیگران، نیاز وی به پرخاشگری و قدرت طلبی، فرصت پیدا می کند تا نمایان شود. و در این صورت است که یوتوپیایی خواهی فرصت تخریب جامعه را نخواهد داشت.

نوشته
دکتر مریم بهریان
روانشناس بالینی، درمانگر و پژوهشگر
مطالب این وبسایت جنبه آموزشی، تحلیلی و آگاهیبخشی دارد و جایگزین تشخیص، درمان یا مشاوره تخصصی نیست.
مقالات مرتبط
آیا دریا صاحب دارد؟
آناهیتا در ایران باستان همان الهه آب است. نام این ایزدبانو در اوستا، دو واژه قدرتمند و آب را در کنار هم قرار می دهد. این رویاها نشان می دهد که گویی در ناخودآگاه جمعی ما آب و قدرت عمیقا به هم گره خورده اند . آناهیتا ایزد بانویی لطیف و بارور ، اما سوار بر ارابه های جنگی، همان چهار اسب باد و باران و ابر تکرگ که هم مایه حیات هست و هم مایه پیروزی در جنگ.
کلام، بدن و تحول
موقعی که از مقعد صحبت میکنیم، یعنی با چیزهایی سروکار داریم که اضافهاند و باید خرج شوند؛ همانطور که خودتان گفتید، مسئله خروج و دفع. ولی این اتفاق نمیافتد. و چون این اتفاق نمیافتد، همه مسائل مقعدی را با خودش میآورد. در بیاشتهایی میبینید، در پراشتهایی عصبی میبینید؛ همه این مسائل مربوط به تغذیه و رژیمها بیارتباط به این قضیه نیستند. شما در رویاهای مختلف هم هیچ فردی را پیدا نمیکنید که با این مسئله قضیه نداشته باشد؛ خواهناخواه همه آدمها خوابهایی دارند که به مسئله مقعدی ربط دارد. میبینی فردی نمیتواند دفع کند، یا فردی خیلی خرابکاری میکند، یا فردی دفع میکند و همه دارند میبینندش. اینها همگی نشان میدهد که مسئله دفع کردن این اضافات چقدر مهم است.
خروج در رویا
دانشآموز ممکن است یاد بگیرد که پاسخ خودش اهمیت ندارد و فقط پاسخ درستِ ارائهشده از سوی استاد معتبر است. گاهی وقتها، اساتیدی هم که در مرحلهٔ مقعدی ماندهاند و بهجای تولید و خرج کردن بدنشان به اندوختن علم یا ثروت مشغول هستند، این تفکر را در دانشآموزان و دیگری ایجاد میکنند که زمانی واقعی هستند که استاد آنها را تأیید کند. پژوهش را باید زمانی منتشر کنند که کامل شود و این کمال ممکن است هیچوقت شکل نگیرد. در همهٔ این موارد، مسئله فقط ناتوانی در خروج نیست. این پرسش مطرح میشود: بدنم را کجا باید خرج کنم؟ یا آیا این بدن ارزش خرج شدن دارد؟
